تبلیغات
منطقه آزاد - درباره آلبر کامو
شنبه 17 دی 1390

درباره آلبر کامو

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :ادبیات و رمان ،

آلبر کامو:

"طغیان می کنم، پس هستم."

آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در دهکده‌ای کوچک در الجزایر به دنیا آمد. پدرش «لوسین کامو» یک سال بعد از به دنیا آمدن او در نبرد مارن در جنگ جهانی اول کشته شد و از آن به بعد آلبر همراه با مادرش (که اصالتاً اسپانیایی بود) به خانهٔ مادر مادری‌اش در الجزیره می‌رود. خانوادهٔ کامو جزو آن دسته از مهاجرانی بودند که از فرانسه برای گرفتن زمین و کشاورزی به الجزایر آمده بودند. کودکی کامو در یک زندگی فقیرانه‌ٔ طبقه‌ٔ کارگری سپری شد. فقر، احترام به رنج و همدردی با بی چارگان را به او یاد داد.  آلبر کامو بر آن است که انسان تنها با «طغیان» می‌تواند با پوچی مقابله کند. او گفتۀ معروف دکارت را به این شکل درآورد: «طغیان می‌کنم، پس هستم!» آلبر کامو اذعان دارد که با هیچ چیز نمی‌توان «پوچی بنیادین هستی» را درمان کرد، اما شاید بتوان از درد آن اندکی کاست. در اندیشۀ کامو آدمی با طغیان به آزادی و خودآگاهی می‌رسد. آزادی‌های خود را دلیرانه پاس می‌دارد و محدودیت‌های خود را فروتنانه می‌پذیرد. گفته شده که طغیان کامو پاسخی فلسفی نیست، بلکه تنها رهنمودی اخلاقی‌ست. کامو عقیده دارد که باید با شوقی وافر به روی زندگی آغوش باز کرد، از آن کام گرفت و دلیرانه با زشتی‌ها و پلیدی‌های آن پیکار کرد. کامو با انتشار رسالۀ «انسان طاغی» در سال ۱۹۵۱ راهش را از یاران پیشین خود در مکتب اگزیستانسیالیسم جدا کرد. او به رهنمودهای ایدئولوژیک بدگمان بود. وعده‌ی «فردای بهتر» را فریب و دروغ سیاستمداران می‌دانست. کامو به «مصلحت» معتقد نبود. برای او اخلاق و سیاست یکی بود. در دوران تسلط آرمان‌های چپ، او به روشنفکران نهیب زد که رؤیاهای «ایدئولوژیک» تنها به یأس و ماتم منجر خواهد شد. نظام‌های تمامیت‌خواه از چپ و راست، با وعدۀ بهشت‌های واهی، روی زمین جهنم‌های واقعی به پا می‌کنند.

زندگینامه: آلبر کامو (1913- 1960)

او یك نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار الجزایری‌ـ‌فرانسوی‌ تبار بود. كامو یکی از فلاسفه‌ی بزرگ قرن بیستم و از جمله نویسندگان مشهور و خالق کتاب «بیگانه» است. در سال ۱۹۵۷ جایزه نوبل ادبیات را برای نوشتن مقاله «اندیشه‌هایی درباره گیوتین» علیه مجازات اعدام، دریافت کرد. کامو پس از رودیارد کیپلینگ، جوان‌ترین برنده‌ی جایزه‌ی نوبل و همچنین نخستین نویسنده‌ی زاده‌ی قاره‌ی آفریقا است که این عنوان را کسب می‌کند. همچنین کامو در بین برندگان نوبل ادبیات، کمترین طول عمر را داشت. با وجود اینکه کامو یکی از متفکران مکتب اگزیستانسیالیسم شناخته می‌شود او همواره این برچسب خاص را رد می‌کرد. در مصاحبه‌ای در سال 1945 کامو هرگونه همراهی با مکاتب ایدئولوژیک را تکذیب می‌کند و می‌گوید: «نه، من اگزیستانتیالیست نیستم. من و ژان پل سارتر از اینکه نام‌مان این‌گونه برچسب می‌خورد متعجب می‌شویم.»

 

كامو در کتاب «یاغی» می‌نویسد که تمام عمر خود را صرف مبارزه با فلسفه‌ی پوچ‌گرایی کرده است و عمیقا به آزادی‌های فردی اعتقاد دارد. کامو در طی سال‌های ۳۰ـ۱۹۲۸ دروازه‌بان تیم دانشگاه الجزیره بود اما با تشخیص اولین آثار سل، در ۱۹۳۰ او تبدیل به یک تماشاچی فوتبال شد. در سال ۱۹۳۴ به حزب کمونیست پیوست که در آن وظیفه عضوگیری از میان پرولتاریای عرب را بر عهده داشت. بعدها این حزب (به دستور شوروی استالینی)، کامو را به عنوان یک تروتسکیست محکوم و از حزب اخراج کرد (۱۹۳۶). كامو در سال 1935 لیسانس فلسفه خود را گرفت و در ماه مه سال ۱۹۳۶ پایان‌نامه خود را درباره فلوطین ارائه داد. او در سال ۱۹۳۸ در روزنامه تازه تأسیس الجزایر جمهوری‌خواه به عنوان خبرنگار آغاز به کار کرد. او تمام مقاله‌های خود را به‌صورت اول شخص می‌نوشت که تا آن زمان در شیوه گزارش‌گری فرانسوی متداول نبود. در سال ۱۹۳۹، مجموعه مقالاتی به عنوان «فقر قبیله» را منتشر کرد.

 

كامو در ۱۹۳۴ با سیمون ‌های ازدواج کرد که معتاد به مورفین بود. ازدواج آن‌ها یک سال بعد در اثر خیانت سیمون خاتمه یافت. در ۱۹۴۰ با فرانسین فور ازدواج کرد. با نزدیک‌تر شدن جنگ جهانی دوم، کامو به عنوان سرباز داوطلب شد، اما به دلیل بیماری سل او را نپذیرفتند. او در این زمان سردبیر روزنامه عصر جمهوری شده بود که در ژانویه سال ۱۹۴۰ دستگاه سانسور الجزایر آن را تعطیل کرد. در مارس همان سال فرماندار الجزیره، آلبر کامو را به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی معرفی کرد و به او پیشنهاد کرد که شهر را ترک کند. در این هنگام کامو به پاریس رفت. او کار خود را در روزنامه عصر پاریس شروع کرد بعدها برای دوری از ارتش نازی به همراه دیگر کارمندان روزنامه، ابتدا به شهر کلرمون فرانسه و سپس به شهر غربی بوردو نقل مکان کرد. در ۱۹42 کامو، رمان «بیگانه» و مجموعه مقالات فلسفی خود تحت عنوان «افسانه سیزیف» را منتشر کرد. نمایشنامه «کالیگولا» را در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسانید. او این نمایش‌نامه را تا اواخر دهه پنجاه بارها بازنویسی و ویرایش کرد. در سال ۱۹۴۳ کامو کتابی را به نام «نامه‌هایی به یک دوست آلمانی» نیز به صورت مخفیانه به چاپ رسانید.

 

رمان «طاعون» كامو نیز در سال ۱۹۴۷ به چاپ رسید که در زمان خود پرفروش‌ترین کتاب فرانسه شد. در سال ۱۹۴۷ کامو از روزنامه نبرد بیرون آمد. نمایش‌نامه «عادل‌ها» را در سال ۱۹۴۹ منتشر ساخت و اثر فلسفی خود به نام «انسان طاغی» را نیز درسال ۱۹۵۱ به چاپ رساند. در ۱۹۵۲ از کار خود در یونسکو استعفا داد زیرا سازمان ملل عضویت اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو را قبول کرده بود. در ۱۹۵۳ کامو یکی از معدود شخصیت‌های چپ بود که شکستن اعتصاب کارگران آلمان شرقی را مورد اعتراض قرار داد. در ۱۹۵۵ کامو مشغول نوشتن در روزنامه اکسپرس شد. او در طول هشت ماه، ۳۵ مقاله تحت عنوان الجزایر پاره پاره نوشت. در ژانویه ۱۹۵۶ کامو برگزاری یک گردهمایی عمومی در الجزایر را عهده‌دار شد که این گردهمایی مورد مخالفت شدید دو طرف مناقشه، جبهه تندرو فرانسویان الجزایر و مسلمانان قصبه، قرار گرفت. از آن به بعد کامو به خلق آثار ادبی پرداخت و داستان‌هایی کوتاه که مربوط به الجزایر بودند را منتشر ساخت. او در عین حال به تئاتر رو آورد و دو نمایش‌نامه اقتباسی، «در سوگ راهبه» اثر ویلیام فاکنر و «جن‌زدگان» اثر فیودور داستایوسکی از کارهای کامو در تئاتر بود که با استقبال زیادی روبرو شدند. «سقوط» نیز در سال ۱۹۵۶ به رشته تحریر درآمد.

 

آثار برجسته آلبر كامو: «طاعون»، «بیگانه»، «افسانه سیزیف» (مجموعه مقاله) و.... برجسته‌ترین اثر وی «طاعون» می‌باشد كه داستان ایستادگی قهرمانان اساسی كتاب است در مقابل مرگ و بلایی به اسم طاعون. داستان دلواپسی‌ها، اضطراب‌ها، فداكاری‌ها و بی‌غیرتی‌های مردم شهر طاعون زده‌ای‌ است كه طنین زنگ ماشین‌های نعش‌كش آن در روز‌های هجوم مرض، دقیقه‌ای فرو نمی‌نشیند و بیماران طاعون‌زده را باید به زور سر نیزه از بستگانشان جدا كرد. آلبركامو می‌گوید: انسان تنها مخلوقی است كه از بودن آنچه باید باشد، خودداری می‌كند. کامو در بعداز ظهر چهارم ژانویه 1960 و در سن 46 سالگی بر اثر سانحه‌ی تصادف نزدیک سن، در شهر ویل‌بلویل درگذشت. در جیب کت او یک بلیط قطار استفاده نشده پیدا شد، او ابتدا قرار بود با قطار و به همراه همسر و فرزندانش به سفر برود ولی در آخرین لحظات پیشنهاد دوست ناشرش را برای همراهی پذیرفت تا با خودروی او سفر کند. راننده‌ی اتومبیل و میشل گالیمار، دوست نزدیک و ناشر آثار کامو، نیز در این حادثه کشته شدند. آلبر کامو در قبرستان لومارین در جنوب فرانسه دفن شد. پس از مرگ کامو، همسر و دو دختر دو قلوی او حق تکثیر آثارش را در اختیار گرفتند و دو اثر از او را منتشر کردند. اولین آن‌ها کتاب «مرگ شاد» بود که در سال 1970 منتشر شد. شخصیت نخست این کتاب پاتریس مورسو نام دارد که بسیار شبیه مورسو، شخصیت نخست کتاب «بیگانه» است. در محافل ادبی مباحث بسیاری در مورد ارتباط این دو کتاب درگرفته است. دومین کتابی که پس از مرگ کامو منتشر شد، یک اثر ناتمام به نام «آدم اول» بود که سال 1995 منتشر شد. «آدم اول» یک خود زندگی‌نامه درباره‌ی دوران کودکی نویسنده در الجزایر است.


Dalene
جمعه 17 آذر 1396 ساعت 16 و 26 دقیقه و 45 ثانیه
Hi there! This blog post couldn't be written much better!
Reading through this post reminds me of my previous roommate!

He always kept preaching about this. I will forward this article to him.
Pretty sure he'll have a great read. Many thanks for
sharing!
Can you grow taller with exercise?
چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 13 و 26 دقیقه و 46 ثانیه
What's Happening i'm new to this, I stumbled upon this I have discovered It positively helpful and it has aided me out
loads. I am hoping to contribute & help other customers like its aided me.
Great job.
remediosgarno.hatenablog.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 10 و 31 دقیقه و 48 ثانیه
I think the admin of this web site is actually
working hard in favor of his web page, for the reason that here every
stuff is quality based information.
Kate
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 01 و 34 دقیقه و 30 ثانیه
Hello Dear, are you really visiting this website regularly, if so afterward you
will absolutely get nice experience.
BHW
جمعه 11 فروردین 1396 ساعت 13 و 51 دقیقه و 20 ثانیه
Thanks for ones marvelous posting! I certainly enjoyed reading it, you're a
great author. I will make certain to bookmark your blog and definitely will come back from now on. I want to encourage one to continue your great work, have a nice day!
رضا افشار
جمعه 30 دی 1390 ساعت 00 و 33 دقیقه و 24 ثانیه
سلام!

بدین وسیله حضرتعال را برای تماشای قطعه ای از « ارکستر ساری تئل » بنام « یارالی مارال » به سرپرستی حقیر ـ اجرا شده در تالار بهزیستی اصفهان در سال 1374 ـ دعوت می نمایم

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر