تبلیغات
منطقه آزاد - از تهران تا سرزمین ژرمن ها
چهارشنبه 13 دی 1391

از تهران تا سرزمین ژرمن ها

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :روزنامه نگاری ،عمومی ،

گزارش توصیفی زیر درباره جوانی است که از دانشگاه هامبورگ بورسیه تحصیلی گرفته و راهی آن کشور است که برای درس 3 واحدی روزنامه نگاری تخصصی آماده کرده بودم. البته این گزارش داستانی واقعی نیست و براساس تخیل نوشته شده است.

از تهران تا سرزمین ژرمن ها

علی ولی پور- دانشجوی روزنامه نگاری: داستان از آنجا شروع می شود که پذیرش و بورسیه تحصیلی خود را از دانشگاه هامبورگ می گیرد و شهریور ماه سال 1390 ایران را به مقصد آلمان ترک می کند. از جزئیات سفرش می خواهد بگوید؛ از همان ابتدا، از لحظه ای که هواپیمای ژرمن ایر چرخ های خود را به کندو می کشد و راه به سوی آلمان پیش می گیرد، آغاز می کند. دیرتر از همه داخل هواپیما می شود، افرادی که در داخل هواپیما نشسته اند، قیافه ی متکبرانه آلمانی به خود گرفته اند گویی در آلمان هر کدام برای خودشان دولتی دارند. می رود و جایش را پیدا می کند، انتهای هواپیما کنار پنجره. در همین حین صدای خلبان از بلندگو به گوش رسید که ابتدا با تذکر به بستن کمربند ایمنی و در ادامه از جزئیات سفر پنج ساعته گفت. خلبان از آلمان می گوید و جوان کپسول انرژی می شود، شانه بالا می اندازد و خود را سرجایش جمع و جور می کند، مجله آلمانی اشپیگل را به دست می گیرد، ابرو بالا انداخته و نگاهی به ظاهر عمیق به آن می اندازد ولی از فرط ذوق زدگی که پنهانش کرده، ته دلش قند آب می شود. با همسفر کنار دستی خود سر صحبت را باز می کند، او هم متین و آرام  مشغول گفتگو با جوان می شود. از محتوای کلامش متوجه می شوی خصلت آلمانی ها که نظم، برنامه ریزی، قانون گرایی و تلاش از ویژگی های بارز آن هاست در وی سرایت و او را هم آلمانی کرده است. مردی است میانسال که 60 ساله به نظر می رسد، با موهای دراز جوگندمی، عینکی و کت شلوار پوش یشمی رنگ با کراوات. سیاسی نیست و هیچ علاقه ای به سیاست ندارد، اما گاهی به ناچار سیاسی حرف می زند. می گوید سالیان درازی است که در بندر هامبورگ که یکی از شهرهای ایرانی نشین و جزو شهرهای برتر صنعتی آلمان و اروپاست زندگی می کند، یک شرکت دارو سازی بزرگی را در کنار دریاچه  آلستر در مرکز شهر روبراه کرده است و مدعی است علاوه بر وجود متخصصان زبردست و امکانات، سرمایه گذاری و سرمایه اش در آلمان امنیت زیادی دارد تا نسبت به داخل ایران. صحبت کمی سیاسی شد. سپس شروع به معرفی شهر و هموطنانش در هامبورگ می کند. می گوید هامبورگ ونیز شمال اروپاست، شهری با بافت نو و تمیز با رودخانه های بسیار و دریاچه ای نسبتا بزرگ در وسط شهر و ساختمان هایی با معماری تلفیقی گوتیک و باروک قرون وسطایی و مدرن. وی درادامه معرفی هامبورگ اضافه می کند: در اواخر جنگ جهانی دوم زمانی که آلمان نازی داشت عقب نشینی را به طرز فجیعی تجربه می کرد توسط بمب افکن های نیروهای متفقین به کلی ویران و با خاک یکسان شد، و مردمش بعد از جنگ دست در دست هم دادند و با انرژی بالا آلمانی بهتر و زیباتر از قبل ترتیب دادند که هم اکنون از همه نظر جزو کشورهای نمونه اروپا محسوب می شود. وقتی از ایران می گوید شکوه هایش سر به فلک می کشد و وقتی از اروپا و آلمان می گوید طاووس بی عیب و زیبایی معرفی می کند که همه چیزش طبق اصول، برنامه و قانون است. همسفر 60 ساله با نگاهی نرم به چشم های جوان حرف های خود را چنین ادامه می دهد: ایرانیانی که در هامبورگ زندگی می کنند پرجمعیت ترین جامعه در خاک آلمان هستند ولی چون خط فکری، عقیدتی و سیاسی مختلف دارند و از سوی دیگر آستانه تحملشان کمتر است، زیر یک سقف جمع نمی شوند و آنطور که باید منسجم و یکپارچه نیستند. مرد میانسال سپس با کشیدن آهی از ته دل اضافه کرد: به مدد برخی اعیاد باستانی و مراسم هایی در پارک مرکزی هامبورگ دور هم جمع می شوند و به جشن و پایکوبی می پرازند. چهارشنبه سوری، نوروز، 13بدر و شب یلدا از آن جمله هستند.

از همه جا حرف زدند، تا اینکه خلبان به انگلیسی گفت اکنون در آسمان آلمان هستیم. کسی که تا الان یک وجب از خاک ایران را نه راست رفته بود نه چپ، اکنون خلبان ورود او به آسمان آلمان را خوش آمد می گوید. جوان از خوشحالی در پوستش نمی گنجید، برق شادی در چشمانش را از فرودگاه امام تهران می شد دید و فهمید که چطور از آلمان و اروپا برای خودش یک بهشت زمینی ساخته است. از پنجره هواپیما بدون زدن هیچ پلکی چنان به زمین پر از درخت و دریاچه آلمان چشم دوخته بود که گویی از دور گنبد و مناره های مسجدالنبی را دیده است. لحظه به لحظه به تپش قلبش افزوده می شود، نمی داند مضطرب و نگران است یا خوشحال. ولی هرچه هست خود را تا الان نزدیک تر به هدف خود نمی دید. بعد از حدود یک ساعت، دوباره صدای خلبان از بلندگو به گوش رسید که می گفت: مسافران گرامی کمربندهای ایمنی را بسته و صندلی ها را به حالت قبل برگردانید هواپیما تا پانزده دقیقه دیگر در فرودگاه هامبورگ به زمین خواهد نشست. جوان تجربه اول پرواز بر فراز هامبورگ را اینگونه تعریف می کند: از بالا که شهر هامبورگ را نگاه می کنی تا چشم کار می کند درخت می بینی، دریاچه، رودخانه و چمن، گو اینکه شهر را میان یک جنگل و مرتع بسیار بزرگ سرسبز درست کرده اند. هواپیما از ارتفاع خود خیلی کاسته است اکنون تکه ابرهای هامبورگ را بالای سر خود می بینی و وقتی پایین را نگاه می کنی انعکاس نور آفتاب کمی چشمانت را اذیت می کند معلوم می شود که هوای همیشه بارانی و ابری هامبورگ امروز هم مثل روزهای قبلی دقایقی پیش دلی از عزا در آورده و چهره شهر را خیس کرده و جایش را به آسمانی صاف و تا حدودی نیمه ابری به امانت داده است. جوان کمربند را قبل از اینکه هواپیما فرود کامل داشته باشد باز می کند انگار می خواهد خود را زودتر از هواپیما به فرودگاه برساند. هواپیما ایستاد و اکنون به کعبه آمال و قسمتی از هدف خود رسیده است و به امید ساختن یک آینده درخشان کوله پشتی را کول می کند سریع از همسفرش خداحافظی کرده و زودتر از بقیه مسافران بلند می شود و با عجله به سمت در هواپیما می رود . مثل باران بهاری نم نم از پله ها همراه بقیه مسافران با ژستی آلن دلونی پایین می آید غافل از پشت سرش که ترافیکی به درازای خیابان شانزالیزه درست کرده است. در انتها سوالات زیادی ایجاد می شود ولی آیا این جوان هم مثل بقیه مهاجران بعد از سالها خواهد گفت: آنقدر غربت کشیدم تا وطن از یادم رفت؟!

10/9/91


Online cialis
جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 07 و 59 دقیقه و 37 ثانیه

Regards, Ample tips.

how do cialis pills work rezeptfrei cialis apotheke buying cialis overnight discount cialis sialis cialis soft tabs for sale generic cialis 20mg tablets cialis patent expiration cialis patent expiration generic cialis levitra
Chong
جمعه 17 آذر 1396 ساعت 15 و 11 دقیقه و 24 ثانیه
Currently it sounds like Drupal is the preferred blogging platform out there right now.
(from what I've read) Is that what you are using on your blog?
How do you stretch your Achilles?
دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 04 و 53 دقیقه و 15 ثانیه
These are in fact enormous ideas in on the topic of blogging.

You have touched some good factors here. Any
way keep up wrinting.
Rosalinda
جمعه 16 تیر 1396 ساعت 18 و 46 دقیقه و 08 ثانیه
Just desire to say your article is as astonishing.
The clearness in your put up is just excellent and that i
can assume you are an expert in this subject. Fine with your permission allow me to clutch
your feed to stay updated with imminent post.
Thanks one million and please keep up the gratifying work.
Myra
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 00 و 16 دقیقه و 46 ثانیه
Excellent web site you have got here.. It's hard to find high-quality
writing like yours these days. I truly appreciate people like you!
Take care!!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 04 و 52 دقیقه و 26 ثانیه
Remarkable! Its genuinely remarkable post, I have got much clear idea about from this
piece of writing.
شهرام صادق زاده
دوشنبه 18 دی 1391 ساعت 15 و 02 دقیقه و 16 ثانیه
با سلام و عرض ادب،
وبلاگ بسیار زیبا و مفیدی دارید، در صورت تمایل آماده تبادل لینک هستم تا همیشه از مطالب پربارتان بهره مند گردم.
امیدوارم همواره موفق و سربلند باشید...
pari
یکشنبه 17 دی 1391 ساعت 17 و 59 دقیقه و 18 ثانیه
♫╔♥╗░░░░░░░╔♥╗░░╔♥╗░░░✮♥✮░╔♥════╗♪ ♫║♥║░░░░░░░║♥║░░║♥║░░✮♥✮░░║♥╔═══╝♫ ♫║♥║░░░░░░░║♥║░░║♥║░✮♥✮░░░║♥║░░░░♩ ♫║♥║░░░░░░░║♥║░░║♥║✮♥✮░░░░║♥╚══╗░♬ ♫║♥║░░░░░░░║♥║░░║♥✮♥✮░░░░░║♥╔══╝░♭ ♫║♥║░░░░░░░║♥║░░║♥║✮♥✮░░░░║♥║░░░░♮ ♫║♥╚════╗░░║♥║░░║♥║░✮♥✮░░░║♥╚═══╗♪ ♫╚♥═════╝░░╚♥╝░░╚♥╝░░✮♥✮░░╚♥════╝♫
حمید رضا
چهارشنبه 13 دی 1391 ساعت 16 و 15 دقیقه و 08 ثانیه
pسلام.
به سایت نمایش یوزرنیم و پسورد نود 32 سر بزن.
واسه وبلاگت یه ابزار هست که می تونی ازش استفاده کنی.
و به کاربرهات یوزر و پسورد آپدیت آنتی ویروس نود 32 رو نشون بدی.
فکر نمی کنی اینطوری می تونی بازدید بیشتری داشته باشی؟!

http://persian-nod.ir
حالا یه سر بزن شاید به دردت خورد یا خوشت اومد.

راستی من نظر گذاشتم پس تو هم یادت نره نظر بدیا!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر