تبلیغات
منطقه آزاد - فقر٬ پرتگاه اخلاق و زوال جامعه
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392

فقر٬ پرتگاه اخلاق و زوال جامعه

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :ادبیات و رمان ،جامعه شناسی ،

مطلب زیر راجع به رمانی می باشد  که برای همگان شناخته شده و کاملا جذاب و خواندنی است چرا که نویسنده آن عقاید فلسفی خودش را در فرم یک داستان بلند قالب بندی کرده و صد البته موضوعات و مفاهیم آن در همه پلان ها٬ دردآشنای هر جامعه فقیر٬ و در حال توسعه٬ دیکتاتوری و فاشیستی است. آن را در قالب مقاله مطبوعاتی نوشته و تنظیم کرده بودم و در شماره ۱۷۲هفته نامه سراسری ستاره صبح مورخ ۲۴ فروردین ۱۳۹۲ به چا‍‍‍پ رسید.

ستاره صبح هفته نامه ای سراسری است که استادان برجسته ای چون صادق زیبا کلام‌٬ عباس عبدی٬ علی صالح آبادی٬ محمود سریع القلم٬ محمد طبیبیان٬ مجید مهران٬ علی مطهری و... در آن قلم فرسایی می کنند.


نگاهی به رمان بینوایان؛

فقر، پرتگاه اخلاق و زوال جامعه

علی ولی پورـ روزنامه نگار: بینوایان رمانی است که جای جای آن فقر و بینوایی در جامعه آن روز فرانسه را نشان می دهد ولی این پدیده محدود به مرز های فرانسه نمی شود بلکه یک پدیده فراگیر است که همه مردم و حتی دولت ها به نحوی می خواهند از آن فرار کنند. در این داستان می خوانیم که فقر چگونه مادری را مجبور می کند تا از زیبایی های ظاهری خود بگذرد و آنها را به فروش بگذارد تا دخترش گرسنه و بی لباس نماند، از سوی دیگر فقر پدر و مادری که برای شانه خالی کردن از هزینه ها دو پسر کوچک شان را به حراج می گذارند، و یا فقر مردی که به خاطر دزدی یک قرص نان نوزده سال  محکوم به حبس می شود و یا فقر خانواده ای که برای یک وعده غذا دست به قتل، جنایت و تجاوز می زنند. با اینکه گفتنی ها راجع به پدیده فقر بسیار زیاد است ولی نیم نگاهی به آن از زاویه این رمان خالی از نکته نیست.  

     قهرمان داستان همان ژان والژان که مردی مهربان، رئوف، کم حرف، منزوی و متین است به اجبار فقرش، دست به دزدی از نانوایی می زند تا خواهر و فرزندان خواهرش را برای یک شب سیر کند ولی از بداقبالی دستگیر می شوند و محکوم به 19 سال زندان. ندامتگاه از دل نرم این مرد مهربان دلی سخت تر از یک سنگ ساخته بود. او اینک کینه جامعه را به دل داشت چرا که باعث و بانی سرنوشت شوم خود را از جامعه می دید. او در حبس به همبندانش تا جایی که در توان داشت نوشتن و خواندن آموخت تا نفرت جا گرفته در درون سینه اش عمیق تر شود تا به موقع انتقام سرنوشت شوم خود را از ظالمان جامعه بگیرد. بعد از سال ها از زندان آزاد می شود ولی همه جامعه او را طرد کرده بودند چون فقر سابقه ی او را خدشه دار کرده بود و با چیزی پاک شدنی نبود.

قضای روزگار او را با کشیشی مواجه کرد و ژان والژان را بدون اینکه بشناسد با احترام پذیرای گرم از او شد ولی این زندانی سابقه دار در جواب همه ی خوبی های کشیش به او خیانت کرد و شب هنگام دست به دزدی اموال گران قیمت او زد. چون زورگار سر سازش با ژان والژان نداشت بعد از دزدی و هنگام فرار از شهر ماموران او را دستگیر می کنند. ژان دیگر امیدی نمی دید که زین پس روی آزادی را ببیند چون حبس ابد انتظار او را می کشید. او را به خانه کشیش بردند ولی او رئیس پلیس شهر نیز بود، کشیش شب قبل پای صحبت ها و درد دل آن مرد سابقه دار نشسته  و  از زندگی سراسر بدبختی و تاریک این مرد آگاه شده بود. به همین خاطر کشیش دزدی او از خانه اش را انکار کرده و آن اموال دزدیده شده را معامله شده می دانست به همین دلیل او را آزاد می کنند. هنگام رفتن ژان والژان، کشیش با مهربانی یک نصیحت پدرانه ای می کند که انتهای راهی که قدم در آن گذاشته ای دنیای تاریکی است و هر چه بیشتر تقلا کنی تاریکی اش غلیظ تر می شود و درمانده تر می شوی. رفتار و منش کشیش در پاسخ به دزدی او و نصیحتش درون ژان والژان را به انقلاب کشاند و آن روز با انقلاب درونی و آشوب و جوشش فکری بوجود آمده سراسر غرق در مرور گذشته خود شد این بود که تصمیم راسخ گرفت دیگر خود را از این لجن زاری که در آن تا خرخره فرو رفته است درآورد و راه تغییر پیش گیرد. از اینجای داستان تا آخر آن، ژان والژان قصه می شود خیر و کمک دست مردم .

فقر اقتصادی مادر بقیه فقرهاست و فقر اقتصادی هم زاییده رکود، بیکاری و بی تدبیری است، مطلبی که ویکتور هوگو هم در رمان بینوایان انگشت روی آن گذاشته و تاکید می کند که فقر همه چیز را جایز می کند نه هنجار می شناسد نه ارزش و نه عرف. و یا همان آیه قرآن که می گوید شکم گرسنه ایمان ندارد، پس تصور مان از چنین جامعه ای که فقر در آن ریشه دوانده است چگونه می شود؟ روانشناسی به نام آبراهام مازلو معتقد است که قبل از نیاز های انتزاعی انسان باید  نیازهای اساسی او ارضا شوند، مرحله اول آن نیاز ها غذا و نیاز های جنسی، مرحله دوم سرپناه و مسکن، سوم نیاز های اجتماعی و تعلق خاطر، چهارم عزت و حرمت نفس و بالاخره انتزاعی ترین نیاز هم خودشکوفایی است. پس نتیجه می گیریم اگر انسان از مادیات، آب و غذا ارضا نشود دغدغه ایده آل های فرهنگ و جامعه برای او امری بی معنی و مضحک خواهد بود و با تثبیت پرخاشگری و بیماری های روحی و روانی متولد شده بصورت ناخودآگاه در درون، همچنان به راه بیراهه اش ادامه خواهد داد. امری که کارل پوپر نیز به آن اعتقاد دارد و می گوید هدف حکومت های لیبرال دموکراسی و سرمایه داری رساندن جامعه به مراحل بالاتر سلسه نیاز هاست. او با اینکه  وجود فقر، بیکاری و بیماری های اجتماعی را طبیعی می داند ولی تاکید می کند که شدت و ضعف آن در جوامع مختلف متغیر است. پوپر برای اثبات گفته های خود جوامع مارکسیستی، کمونیستی و سوسیالیستی را با حکومت های لیبرال مقایسه می کند.

بنابراین جامعه باید از نظر اقتصادی و شغلی ارضا شده باشد تا بتواند به سطوح بالاتری که مازلو می گوید قدم بردارد تا جامعه به حد مطلوب برسد. پس انتظاری از نشانه های فرهنگ، تمدن، امنیت، بهداشت، آموزش و... از جامعه فقیر که نان شب هم ندارد نیست. مصداق این نوع جوامع همسایه های شرقی مان افغانستان و پاکستان و همسایه غربی مان عراق و دیگر کشور های جهان سوم است. در چنین جوامعی زندان ها، دادسراها و دادگستری ها پر می شوند و برای مدارس، دانشگاه ها  و آموزشگاه های عالی، صندلی های بدون دانشجو و دانش آموز می ماند. می گویند پول خوشبختی نمی آورد درست، ولی در عوض امنیت، آرامش و نظم جامعه را با خود به همراه دارد. اگر جامعه به چنین وضعی رسید قانون تاثیر و تاثر آغاز می شود و امنیت و آرامش آن را به افراد تشکیل دهنده اش هدیه می دهد و افراد جامعه نیز همانطور.

از نظر نگارنده فقر به صورت کلان دو وجه  دارد: 1. وجه آگاهانه و 2. وجه نا آگاهانه. آگاهانه به این معنی که فقر به صورت سازماندهی شده سایه خود را بر جامعه گسترده است تا اندازه ای که هر کس یک شندر غاز و بخور و نمیر داشته باشد تا صدای اعتراض برنیاورد ولی از تحصیل باز بماند، چون که تحصیل کرده هم پرسشگر است و هم نقاد. نقطه قوت جامعه که حاکمان مستبد و توتالیتر ترس از آن دارند. ولی فقر ناآگاهانه یعنی بستر برای فعالیت، پیشرفت و ثروت زایی در جامعه وجود دارد ولی چون توان، دانش و علم سرمایه گزاری ندارد از این موهبت بی بهره می ماند.

نمونه محکم فقر ناآگاهانه ر ا در رمان بینوایان خواندیم. تناردیه با آن که آدم زیرک، باهوش و مکاری بود ولی تنها راه ثروت زایی اش کلاه برداری از مسافرانی که در مسافرخانه او اقامت می گزیدند بود. بالاخره چون خلاقیت نداشت مسافرخانه اش را که تنها منبع درآمد خود بود به ورشکستگی کشاند و فقر و بیچارگی خود را به پاریس آورد. این بار تناردیه کلاه بردار نبود بلکه از سر فقر به جرم و جنایت، آدم ربایی، دزدی و اخاذی از مردم تغییر شغل داده و در پاریس رئیس باند خلافکارها شده بود. برخلاف تناردیه همانطور که قبلا در مقاله خواندیم ژان والژان با اموالی که از خانه کشیش به ارزش 200 فرانک دزدی کرده بود به شهر دیگری می آید و با آن مقدار پول طی یک فرایند شغلی تبدیل به یک کارخانه دار بزرگ می شود. او دیگر ژان والژان فقیر، دزد، سنگدل و دشمن جامعه نبود بلکه آقای مادلن مهربان، آبرو مند و ثروت مندی بود که کل شهر را بعد از لندن و برلین غرق در صنعت و ثروت کرده بود و از کارگرانش چیزی جز صداقت، درستکاری و پاکدامنی نمی خواست گو اینکه بیشتر از آن که به فکر خود باشد به فکر دیگران بود و در همه حال کمک حال و دلسوز فقیران و مستمندان. شب ها در تاریکی با جیب های پر به خیابان ها می رفت و با جیب های خالی به خانه بر می گشت. او حتی هویت خود را تغییر داده بود تا  گذشته سیاه خود را فراموش کند ولی بعدا هویت خود را به نفع یک آدم بی گناه لو می دهد و از این شهر به پاریس می رود که بحثش کاملا جداست ولی همچنان ثروتمند و با ظاهری فقیر باقی می ماند.

اینجای داستان هم فرق تناردیه و ژان والژان را برای گریز از فقر و بدبختی دیدیم که کدامیک از چنگال بی رحم و خشن فقر گریخت و کدامیک اسیر آن شد و سقوط کرد در حالی که هر دو ثروت و موقعیت کافی برای فرار از لبه پرتگاه را داشتند. آقای مادلن همان ژان والژان با ایجاد کارخانه جات و صنایع، با اشتغال زایی و افزایش دستمزد کارگران به نفع کارخانه و کاهیدن از قیمت کالاهای تولیدی به نفع مردم به مبارزه با این میکروب فلج کننده و وحشتناک که همان فقر است رفت و کاملا هم موفق شد.

روزی هم در کشور ما ژان والژان هایی پیدا خواهند شد که با رونق دادن به صنعت و اقتصاد، مردم را از فقر، گرانی، تورم که تناردیه های بدطینت و دزد عامل و مسبب آن بودند نجات دهند. مردانی که ژان والژان گونه و بازرس ژاور گونه اند. هرس کردن و بریدن شاخه های زاید هنر آنان است. با علم و قانون مداری شان تناردیه هایی که جا خوش کرده و مزه چپاول و غارت به کام شان  شیرین آمده است محاکمه کنند. اما ژاور که بود؟! ژاور بازرس پلیسی بود که قانون را مانند کتاب مقدس پرستش می کرد و عدول کننده گان و تجاوزگران از آن، در چشمش غیر قابل بخشش بودند. فرقی نداشت مجرم تناردیه باشد یا ژان والژان و یا لویی هجدم باشد و یا ناپلئون بناپارت. 

و اما سخن آخر: ژان والژان سابقه دار و کینه به دل از جامعه بعد از سال ها عزم بر تغییر ساختار درونی خود کرده و با فقر مقابله به مثل می کند و با روزنه جدیدی وارد جامعه می شود. تناردیه هم برعکس ژان والژان  سرشت بدی داشت و بدتر می شود و به جان افراد بی گناه جامعه می افتد. می خواهم بگویم منیت و شخصیت افراد تعیین کننده راه آنهاست. با اینکه فقر نقش اساسی در این میان بازی میکند ولی نادیده انگاشتن ذات انسان در از بین بردن بیماری های جامعه هیچ کمکی به ما نمی کند. هیچ کس نمی تواند نابهنجاری های جامعه را ریشه کند ولی راهکارهایی برای دادن شیب نزولی برای این معضل وجود دارد: 1. باشناخت ریشه ای درون انسان 2. طلب استمداد و ارتباط مستحکم میان نهادهای آموزشی و بقیه نهادها با جامعه شناسان، روان شناسان و انسان شناسان زبده صرف نظر از گرایش های عقیدتی 3. آموزش رایگان ((اجباری)) برای تک تک افراد جامعه 4. ملکه کردن هنجارها و ارزش های جامعه و انسانی و اندیشه های جهان شمول از دوران کودکی تا سن بلوغ 5. با سیستم آموزشی استوار، قدرتمند و سالم 6. و در نهایت تضمین، ارضا و برطرف کردن مراحل اول و دوم سلسله نیازهایی که آبراهام مازلو اشاره کرده است، می شود همه آنها را به حداقل رساند. واکسن سلامتی ما را صد در صد درمقابل ناخوشی ها و بیماری ها تضمین نمی کند ولی احتمال ابتلا به آن را به نحو چشمگیری کاهش می دهد.

 

 


Where are the femur tibia and fibula?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 ساعت 07 و 18 دقیقه و 06 ثانیه
You need to take part in a contest for one of the most useful blogs on the internet.
I am going to recommend this blog!
shaunnacamerano.blogas.lt
جمعه 13 مرداد 1396 ساعت 21 و 19 دقیقه و 21 ثانیه
Everything is very open with a precise explanation of the challenges.
It was definitely informative. Your site is useful. Many thanks for sharing!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 01 و 59 دقیقه و 35 ثانیه
Thanks for sharing your thoughts about manicure.
Regards
آزاده
شنبه 7 اردیبهشت 1392 ساعت 15 و 09 دقیقه و 24 ثانیه
به کمال رسیدن تنها داشتن کنترل نیست... بلکه رها شدن هم است...
با درود
با پستی جدید به روزم و منتظر نظرات شما
در صورت تمایل تبادل لینک داشته باشیم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر