تبلیغات
منطقه آزاد - نگاهی به اندیشه سیاسی آیزایا برلین
شنبه 30 خرداد 1394

نگاهی به اندیشه سیاسی آیزایا برلین

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،


نگاهی به اندیشه سیاسی آیزایا برلین


http://www.iloverussia.ir/wp-content/uploads/2014/08/isaiah_berlin_01.jpg

بر خلاف سایر فلاسفه سیاسی معاصر مغرب زمین، کار زیادی بر روی عقاید سیاسی آیزایا برلین صورت نگرفته است زیرا وی همانند کارل پوپر به عنوان تاریخ نگار مشهور شده است ولی این از اهمیت اندیشه سیاسی وی نمی کاهد. فلسفه سیاسی وی حاوی مطالب جدیدی است که با به نقد کشیدن بسیاری از مبانی فرضیات فلسفه سیاسی سنتی شکل گرفته است و از بسیاری جهات تفکر وی بی بدیل و بدیع می باشد در نوشته زیر ابتدا به طور خلاصه به دیدگاه وی در باب انسان پرداخته می شود و سپس وارد بحث اصلی آزادی که به۲ نوع آزادی مثبت و منفی تقسیم کرده ، پرداخته می شود.

بحث را با دیدگاه برلین در مورد هدف فلسفه سیاسی شروع می کنیم به نظر وی هدف فلسفه سیاسی این است که اساسی ترین پرسشها درباره زندگی سیاسی را که لزوما ماورای برد تحقیقات تجربی است بپرسد و پاسخ بگوید فلسفه سیاسی ویژگیهای نسبتا دائمی زندگی سیاسی را توضیح می دهد و مقولاتی را توسعه می بخشد که ما بدون تکیه بر آنها نمی توانیم در مورد زندگی سیاسی تفکر کنیم ؛ مفاهیمی را که انسانهای معمولی یا دانشجویان سیاست تجربی به کار می برند مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد مدلها یا ساختهای پنهانی را که انسانهای معمولی یا فیلسوفان بر ان اساس درباره زندگی سیاسی فکر کرده و می کنند، کشف می کند، محدودیتهای این مدلها را آشکار می سازد و سعی می کند تا مدل بی نقص تری بسازد. فلسفه سیاسی فرضیات بنیادی را تجزیه و تحلیل می کند که زیربنای ترکیب مباحثات مختص زندگی سیاسی است و تلاش می کند به سوالات اساسی زندگی نظیر اینکه چرا کسی باید از دیگری اطاعت کند، دولت چه اهدافی را باید دنبال کند، در چه زمینه هایی برتری بی چون و چرای انسان باید کم و بیش باقی بماند و چگونه باید ارزشهای سیاسی و اخلاقی به شکل مساوی تعدیل شود؛ پاسخ می دهد.

بر خلاف سایر فلاسفه 

نقطه عزیمت برلین به مباحث اصلی سیاسی همانند پیشینیان وی در اندیشه سیاسی مباحث انسان شناسی می باشد به نظر برلین بیشتر تفکر سیاسی غرب بر نوعی اندیشه مستبدانه از انسان بنیانگذاری شده است بیشتر فیلسوفان از افلاطون به این طرف فرض کرده اند که جهان یک کل عاقل ، ذی شعور و تحت نظم واحدی است که آن را به نامهای قانون طبیعی، عقل کل الهی، خرد قائم، مثل و طبیعت مدبر خوانده اند. از نظر برلین این دیدگاه کیهانی از بشر اولین بار توسط افلاطون تصریح شد و فیلسوفان دیگری نظیر ارسطو، رواقیون، آکویناس و.. پیش بردند و بعدها توسط مارکس و هگل به تاریخ گرایی و به نوعی جبر تاریخی تفسیر گردید آنها تاریخ را به منزله فرایندهای هدفمند دانسته، و هدف واقعی و سرنوشت بشر را در برآوردن آن هدف قرار داده اند.

برلین دیدگاهی که جهان را یک کل منسجم و قابل مطالعه با یک روش واحد از مفاهیم یا قابل تفسیر به وسیله سیستم واحدی از اصول می داند، مورد سوال قرار می دهد. و به نظر او جهان کثیر است و شامل انواع مختلف پدیده ها و موجودات زنده می باشد که نیاز به روشهای مختلف مطالعه دارد. از لابه لای چنین انتقاداتی است که به تفکر اصلی برلین در باب انسان می توان پی برد او همانند سایر فلاسفه انسان را بر اساس ذاتش تعریف می کند و ذاتش را بر اساس ویژگیهای متمایز کننده انسان از دنیای غیر انسان تبیین می نماید به نظر برلین وجه تمایز انسان استعداد آزادی و تعیین یابی اوست. انسان در توانایی انتخاب، دنبال کردن مقاصد و تنظیم زندگی خویش منحصر به فرد است طبق نظر برلین، ماهیت انسان خود مختار بودن اوست و آزادی نشان اصلی و منحصر به فرد آن می باشد. برلین کلمات خود مختاری، تعیین یابی، گزینش و انتخاب را به طور متناوب و به جای همدیگر به کار می گیرد. بنابراین بشر موجودی خودمختار است و می تواند اهداف خود را دسته بندی و اولویت بندی کند و خودش فی نفسه یک هدف است و از آنجا که بشر قادر به انتخاب و دارای اراده است باز داشتن او از انتخاب به منزله عصیانی علیه این حقیقت است که او یک انسان و یک موجود با عمری از آن خود برای زیستن است و مقاصدی که انسان آزادانه برگزیده، گزینشهای اوست و از این رو دارای ارزشی است که ذاتی انسان است.

با توجه به دیدگاه برلین از ویژگیهای اساسی بشری می توان دریافت که چرا در تفکر وی مفهوم آزادی جایگاه مرکزی دارد و مرکز ثقل اندیشه سیاسی وی می باشد.

در اینجا از لابه لای اندیشه های سیاسی آیزایا برلین به رابطه تنگاتنگ میان آزادی و فلسفه پی می بریم. به گفته برلین آزادی خود شرط لازم طرح پرسش فلسفی است، ولی در عین حال آزادی خود مفهومی فلسفی است که محور اصلی هر نوع اندیشه انتقادی است. برلین معتقد است که دو پرسش اصلی در مورد مسئله آزادی وجود دارد. پرسش نخست اینکه: “چه کسی بر من فرمان می راند؟” و پرسش دوم: “تا چه حد من زیر فرمان هستم؟” این دو پرسش هر یک به نوبه خود تعیین کننده مفهومی از آزادی است.

در اینجا به دو مفهوم “آزادی مثبت” و “آزادی منفی” نزد آیزایا برلین برمی خوریم که به گفته او مکمل یکدیگرند. زیرا به لحاظ تاریخی مفهوم مثبت آزادی که در پاسخ به پرسش “ارباب کیست؟” معنی می یابد. از مفهوم منفی آزادی به منزله جواب به پرسش “حدود اختیارات من چیست؟” برخاسته، ولی در طول تاریخ، فاصله میان این دو مفهوم به تدریج زیاد شده است. اتفاقی که از نظر برلین در اینجا رخ داده تبدیل اندیشه آزادی در جریان تاریخ به آیین زور و ظلم و ستم است.

به عبارت دیگر، به گفته برلین مفهوم ”آزادی مثبت” در سیر تاریخی بشریت از اصل معنی خود به دور افتاده، زیرا هر بار که این پرسش مطرح شده که “چه کسی بر من فرمان می راند؟” فرضیه عدم مداخله در سیاست در راه تائید مرام های ایدئولوژیکی مورد استفاده قرار گرفته است. در حقیقت برلین بر این اعتقاد است که “آزادی مثبت” و “آزادی منفی” صرف نظر از زمینه های مشترکی که دارند، فارغ از اینکه کدام در معرض انحراف بیشتری بوده اند، به هرحال یکسان نیستند. بدین گونه می توان گفت که هر یک از این دو آزادی فی نفسه دارای هدفی جداگانه است که الزاما با هدف های دیگر سازگاری ندارد. در چنین حالتی مسئله انتخاب و ترجیح پیش می آید. آیا باید در شرایط خاص جانب اکثریت را گرفت هرچند که به زیان اقلیت تمام شود؟ آیا باید از برابری و مساوات اجتماعی به زیان آزادی های فردی هواداری کرد؟

همان طور که می بینیم اساس مطلب تنها تشخیص مرز میان دو مفهوم مثبت و منفی آزادی نیست، بلکه کوششی در ایجاد تعادل میان این دو نیز هست. به گفته آیزایا برلین هرگاه آزادی مثبت به اندازه کفایت تحقق یابد، باید از آزادی منفی کاسته شود. اگر تعادل میان این دو مفهوم آزادی وجود داشته باشد، تحریف و تفسیر آنها دیگر کار ساده ای نیست.

پس موضوع اصلی بحث برلین رد و نقد الگوهای فکری و فلسفی است که می کوشند تا با هماهنگ ساختن ارزش های گوناگون، آزادی گزینش و انتخاب را که زاییده تکاپویی زندگی است نابود سازند. زیرا به قول جان استوارت میل اگر انسان آزاد نباشد که بتواند به دلخواه خویش زندگی کند و هر راهی را که می پسندد، پیش گیرد پیشرفت تمدن بشری امکان پذیر نخواهد بود. همچنین آنجا که اندیشه ها در بازار آزاد عرضه نشوند حجاب از چهره حقیقت برخواهد افتاد و فضایی برای ابتکار و خودجوشی و نبوغ و قدرت فکری و شجاعت اخلاقی باقی نخواهد ماند و چنین جامعه ای بنا به قاعده در زیر بار فشار رکود جمعی درهم خواهد شکست.

به عبارت دیگر به گفته آیزایا برلین اگر آدمی موجودی قائم به ذات است، یعنی موجودی که خود تعیین کننده ارزش ها و هدف های خویش است، در این صورت هیچ چیز بدتر از این نیست که با او رفتاری شود که گویی قائم به ذات نیست و همانند شیئی اسیر دست عوامل خارجی است. به همین دلیل از نظر برلین طرح مسئله آزادی انسان بدون پرسش در مورد مفهوم “ خودمختاری” ممکن نیست. برلین در اینجا با کانت هم عقیده است که می گوید: “هیچ کس نمی تواند مرا مجبور کند تا به سعادتی مطابق سلیقه او تن در دهم”.

پس از دیدگاه برلین مقوله ای به نام “سعادت از پیش تعیین شده” وجود ندارد و هر کس آزاد است که تعیین کننده سعادت خویش باشد. از این رو برلین به این مسئله معتقد است که فرد آزاد و خودمختار موجودی متعالی است و ارزش های او همگی ثمره عمل و کنش آزاد اوست. چنین انسانی از نظر برلین مطیع و تابع نیست، بلکه از استقلال نظری و عملی برخوردار است و برای دست یافتن به آزادی خویش از عقل نقاد خود بهره می گیرد.

برلین معتقد است که میزان آزادی فرد یا ملتی در انتخاب زندگانی دلخواه خویش از طریق سنجش ارزش های جامعه به دست می آید. ولی فراموش نکنیم که از نظر برلین دست یافتن به چنین آزادی ای تنها از راه کثرت گرایی فکری و فلسفی امکان پذیر است، زیرا به گفته او هرچند که وحدت گرایی و ایمان به وجود ضابطه ای واحد مایه آرامش فکر و دل انسان ها را فراهم می آورد، ولی به هرحال این معیار هرچه باشد به سبب نرمش ناپذیری و ماهیت جزم گرایش در برخورد با تحولات تاریخی تبدیل به وسیله ای می شود برای توجیه خشونت ها و توحش های سیاسی.

از دیدگاه برلین کثرت گرایی و لیبرالیسم الزاما مفاهیمی یکسان نیستند، زیرا برلین بر این عقیده است که برخی از نظریات لیبرال ها از ماهیتی کثرت گرا برخوردار نیست. به همین جهت برلین برخلاف فن هایک و میلتون فریدمن معتقد به هیچ نوع تعیین گرایی تاریخی عقاید لیبرالی نیست، بلکه بسط آنها را می پسندد زیرا به گفته او به ما بیشترین فرصت و امکان انتخاب در مورد جامعه را می دهند. بنابراین از نظر برلین لیبرالیسم حاوی پاسخ های نهایی برای جامعه بشر نیست.

به همین دلیل نیز متفکری چون برلین از مخالفان سرسخت نظریه “پایان تاریخ” فوکویاما است که درواقع سقوط کمونیسم را نشانه ای از سیر جبری تاریخ به سوی دموکراسی می داند. مهم از نظر برلین عدم هم سانی و ناسازگاری پاسخ هایی است که افراد جامعه به پرسش ها می دهند و تا زمانی که فضای باز برای برخورد این ارزش ها وجود دارد، دموکراسی نیز امکان پذیر است. به گفته آیزایا برلین وظیفه و تکلیف فلسفه سیاسی نیز آزمون و ارزیابی ادعاهای نظری گوناگونی است که خود را به عنوان اهداف آرمانی جامعه معرفی می کنند. به همین جهت فلسفه سیاسی نیز مانند دیگر بخش های فلسفه در پی روشن ساختن واژگان و مفاهیمی است که شکل دهنده دیدگاه های اجتماعی گوناگون است، و نه در جستجوی راه حلی یگانه برای مسائل انسانی. در نتیجه به نظر وی اعتقاد به راه حل نهایی در زمینه فلسفه سیاسی توهمی بیش نیست. زیرا برلین معتقد است که “هدف غایی زندگی چیزی جز زندگی نیست” و “طبیعت و تاریخ پر است از آشفتگی و به هم ریختگی تصادفی و بی معنایی”.

 

بر خلاف سایر فلاسفه سیاسی معاصر مغرب زمین، کار زیادی بر روی عقاید سیاسی آیزایا برلین صورت نگرفته است زیرا وی همانند کارل پوپر به عنوان تاریخ نگار مشهور شده است ولی این از اهمیت اندیشه سیاسی وی نمی کاهد. فلسفه سیاسی وی حاوی مطالب جدیدی است که با به نقد کشیدن بسیاری از مبانی فرضیات فلسفه سیاسی سنتی شکل گرفته است و از بسیاری جهات تفکر وی بی بدیل و بدیع می باشد در نوشته زیر ابتدا به طور خلاصه به دیدگاه وی در باب انسان پرداخته می شود و سپس وارد بحث اصلی آزادی که به۲ نوع آزادی مثبت و منفی تقسیم کرده ، پرداخته می شود.

بحث را با دیدگاه برلین در مورد هدف فلسفه سیاسی شروع می کنیم به نظر وی هدف فلسفه سیاسی این است که اساسی ترین پرسشها درباره زندگی سیاسی را که لزوما ماورای برد تحقیقات تجربی است بپرسد و پاسخ بگوید فلسفه سیاسی ویژگیهای نسبتا دائمی زندگی سیاسی را توضیح می دهد و مقولاتی را توسعه می بخشد که ما بدون تکیه بر آنها نمی توانیم در مورد زندگی سیاسی تفکر کنیم ؛ مفاهیمی را که انسانهای معمولی یا دانشجویان سیاست تجربی به کار می برند مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد مدلها یا ساختهای پنهانی را که انسانهای معمولی یا فیلسوفان بر ان اساس درباره زندگی سیاسی فکر کرده و می کنند، کشف می کند، محدودیتهای این مدلها را آشکار می سازد و سعی می کند تا مدل بی نقص تری بسازد. فلسفه سیاسی فرضیات بنیادی را تجزیه و تحلیل می کند که زیربنای ترکیب مباحثات مختص زندگی سیاسی است و تلاش می کند به سوالات اساسی زندگی نظیر اینکه چرا کسی باید از دیگری اطاعت کند، دولت چه اهدافی را باید دنبال کند، در چه زمینه هایی برتری بی چون و چرای انسان باید کم و بیش باقی بماند و چگونه باید ارزشهای سیاسی و اخلاقی به شکل مساوی تعدیل شود؛ پاسخ می دهد.

نقطه عزیمت برلین به مباحث اصلی سیاسی همانند پیشینیان وی در اندیشه سیاسی مباحث انسان شناسی می باشد به نظر برلین بیشتر تفکر سیاسی غرب بر نوعی اندیشه مستبدانه از انسان بنیانگذاری شده است بیشتر فیلسوفان از افلاطون به این طرف فرض کرده اند که جهان یک کل عاقل ، ذی شعور و تحت نظم واحدی است که آن را به نامهای قانون طبیعی، عقل کل الهی، خرد قائم، مثل و طبیعت مدبر خوانده اند. از نظر برلین این دیدگاه کیهانی از بشر اولین بار توسط افلاطون تصریح شد و فیلسوفان دیگری نظیر ارسطو، رواقیون، آکویناس و.. پیش بردند و بعدها توسط مارکس و هگل به تاریخ گرایی و به نوعی جبر تاریخی تفسیر گردید آنها تاریخ را به منزله فرایندهای هدفمند دانسته، و هدف واقعی و سرنوشت بشر را در برآوردن آن هدف قرار داده اند.

برلین دیدگاهی که جهان را یک کل منسجم و قابل مطالعه با یک روش واحد از مفاهیم یا قابل تفسیر به وسیله سیستم واحدی از اصول می داند، مورد سوال قرار می دهد. و به نظر او جهان کثیر است و شامل انواع مختلف پدیده ها و موجودات زنده می باشد که نیاز به روشهای مختلف مطالعه دارد. از لابه لای چنین انتقاداتی است که به تفکر اصلی برلین در باب انسان می توان پی برد او همانند سایر فلاسفه انسان را بر اساس ذاتش تعریف می کند و ذاتش را بر اساس ویژگیهای متمایز کننده انسان از دنیای غیر انسان تبیین می نماید به نظر برلین وجه تمایز انسان استعداد آزادی و تعیین یابی اوست. انسان در توانایی انتخاب، دنبال کردن مقاصد و تنظیم زندگی خویش منحصر به فرد است طبق نظر برلین، ماهیت انسان خود مختار بودن اوست و آزادی نشان اصلی و منحصر به فرد آن می باشد. برلین کلمات خود مختاری، تعیین یابی، گزینش و انتخاب را به طور متناوب و به جای همدیگر به کار می گیرد. بنابراین بشر موجودی خودمختار است و می تواند اهداف خود را دسته بندی و اولویت بندی کند و خودش فی نفسه یک هدف است و از آنجا که بشر قادر به انتخاب و دارای اراده است باز داشتن او از انتخاب به منزله عصیانی علیه این حقیقت است که او یک انسان و یک موجود با عمری از آن خود برای زیستن است و مقاصدی که انسان آزادانه برگزیده، گزینشهای اوست و از این رو دارای ارزشی است که ذاتی انسان است.

با توجه به دیدگاه برلین از ویژگیهای اساسی بشری می توان دریافت که چرا در تفکر وی مفهوم آزادی جایگاه مرکزی دارد و مرکز ثقل اندیشه سیاسی وی می باشد.

در اینجا از لابه لای اندیشه های سیاسی آیزایا برلین به رابطه تنگاتنگ میان آزادی و فلسفه پی می بریم. به گفته برلین آزادی خود شرط لازم طرح پرسش فلسفی است، ولی در عین حال آزادی خود مفهومی فلسفی است که محور اصلی هر نوع اندیشه انتقادی است. برلین معتقد است که دو پرسش اصلی در مورد مسئله آزادی وجود دارد. پرسش نخست اینکه: “چه کسی بر من فرمان می راند؟” و پرسش دوم: “تا چه حد من زیر فرمان هستم؟” این دو پرسش هر یک به نوبه خود تعیین کننده مفهومی از آزادی است.

در اینجا به دو مفهوم “آزادی مثبت” و “آزادی منفی” نزد آیزایا برلین برمی خوریم که به گفته او مکمل یکدیگرند. زیرا به لحاظ تاریخی مفهوم مثبت آزادی که در پاسخ به پرسش “ارباب کیست؟” معنی می یابد. از مفهوم منفی آزادی به منزله جواب به پرسش “حدود اختیارات من چیست؟” برخاسته، ولی در طول تاریخ، فاصله میان این دو مفهوم به تدریج زیاد شده است. اتفاقی که از نظر برلین در اینجا رخ داده تبدیل اندیشه آزادی در جریان تاریخ به آیین زور و ظلم و ستم است.

به عبارت دیگر، به گفته برلین مفهوم ”آزادی مثبت” در سیر تاریخی بشریت از اصل معنی خود به دور افتاده، زیرا هر بار که این پرسش مطرح شده که “چه کسی بر من فرمان می راند؟” فرضیه عدم مداخله در سیاست در راه تائید مرام های ایدئولوژیکی مورد استفاده قرار گرفته است. در حقیقت برلین بر این اعتقاد است که “آزادی مثبت” و “آزادی منفی” صرف نظر از زمینه های مشترکی که دارند، فارغ از اینکه کدام در معرض انحراف بیشتری بوده اند، به هرحال یکسان نیستند. بدین گونه می توان گفت که هر یک از این دو آزادی فی نفسه دارای هدفی جداگانه است که الزاما با هدف های دیگر سازگاری ندارد. در چنین حالتی مسئله انتخاب و ترجیح پیش می آید. آیا باید در شرایط خاص جانب اکثریت را گرفت هرچند که به زیان اقلیت تمام شود؟ آیا باید از برابری و مساوات اجتماعی به زیان آزادی های فردی هواداری کرد؟

همان طور که می بینیم اساس مطلب تنها تشخیص مرز میان دو مفهوم مثبت و منفی آزادی نیست، بلکه کوششی در ایجاد تعادل میان این دو نیز هست. به گفته آیزایا برلین هرگاه آزادی مثبت به اندازه کفایت تحقق یابد، باید از آزادی منفی کاسته شود. اگر تعادل میان این دو مفهوم آزادی وجود داشته باشد، تحریف و تفسیر آنها دیگر کار ساده ای نیست.

پس موضوع اصلی بحث برلین رد و نقد الگوهای فکری و فلسفی است که می کوشند تا با هماهنگ ساختن ارزش های گوناگون، آزادی گزینش و انتخاب را که زاییده تکاپویی زندگی است نابود سازند. زیرا به قول جان استوارت میل اگر انسان آزاد نباشد که بتواند به دلخواه خویش زندگی کند و هر راهی را که می پسندد، پیش گیرد پیشرفت تمدن بشری امکان پذیر نخواهد بود. همچنین آنجا که اندیشه ها در بازار آزاد عرضه نشوند حجاب از چهره حقیقت برخواهد افتاد و فضایی برای ابتکار و خودجوشی و نبوغ و قدرت فکری و شجاعت اخلاقی باقی نخواهد ماند و چنین جامعه ای بنا به قاعده در زیر بار فشار رکود جمعی درهم خواهد شکست.

به عبارت دیگر به گفته آیزایا برلین اگر آدمی موجودی قائم به ذات است، یعنی موجودی که خود تعیین کننده ارزش ها و هدف های خویش است، در این صورت هیچ چیز بدتر از این نیست که با او رفتاری شود که گویی قائم به ذات نیست و همانند شیئی اسیر دست عوامل خارجی است. به همین دلیل از نظر برلین طرح مسئله آزادی انسان بدون پرسش در مورد مفهوم “ خودمختاری” ممکن نیست. برلین در اینجا با کانت هم عقیده است که می گوید: “هیچ کس نمی تواند مرا مجبور کند تا به سعادتی مطابق سلیقه او تن در دهم”.

پس از دیدگاه برلین مقوله ای به نام “سعادت از پیش تعیین شده” وجود ندارد و هر کس آزاد است که تعیین کننده سعادت خویش باشد. از این رو برلین به این مسئله معتقد است که فرد آزاد و خودمختار موجودی متعالی است و ارزش های او همگی ثمره عمل و کنش آزاد اوست. چنین انسانی از نظر برلین مطیع و تابع نیست، بلکه از استقلال نظری و عملی برخوردار است و برای دست یافتن به آزادی خویش از عقل نقاد خود بهره می گیرد.

برلین معتقد است که میزان آزادی فرد یا ملتی در انتخاب زندگانی دلخواه خویش از طریق سنجش ارزش های جامعه به دست می آید. ولی فراموش نکنیم که از نظر برلین دست یافتن به چنین آزادی ای تنها از راه کثرت گرایی فکری و فلسفی امکان پذیر است، زیرا به گفته او هرچند که وحدت گرایی و ایمان به وجود ضابطه ای واحد مایه آرامش فکر و دل انسان ها را فراهم می آورد، ولی به هرحال این معیار هرچه باشد به سبب نرمش ناپذیری و ماهیت جزم گرایش در برخورد با تحولات تاریخی تبدیل به وسیله ای می شود برای توجیه خشونت ها و توحش های سیاسی.

از دیدگاه برلین کثرت گرایی و لیبرالیسم الزاما مفاهیمی یکسان نیستند، زیرا برلین بر این عقیده است که برخی از نظریات لیبرال ها از ماهیتی کثرت گرا برخوردار نیست. به همین جهت برلین برخلاف فن هایک و میلتون فریدمن معتقد به هیچ نوع تعیین گرایی تاریخی عقاید لیبرالی نیست، بلکه بسط آنها را می پسندد زیرا به گفته او به ما بیشترین فرصت و امکان انتخاب در مورد جامعه را می دهند. بنابراین از نظر برلین لیبرالیسم حاوی پاسخ های نهایی برای جامعه بشر نیست.

به همین دلیل نیز متفکری چون برلین از مخالفان سرسخت نظریه “پایان تاریخ” فوکویاما است که درواقع سقوط کمونیسم را نشانه ای از سیر جبری تاریخ به سوی دموکراسی می داند. مهم از نظر برلین عدم هم سانی و ناسازگاری پاسخ هایی است که افراد جامعه به پرسش ها می دهند و تا زمانی که فضای باز برای برخورد این ارزش ها وجود دارد، دموکراسی نیز امکان پذیر است. به گفته آیزایا برلین وظیفه و تکلیف فلسفه سیاسی نیز آزمون و ارزیابی ادعاهای نظری گوناگونی است که خود را به عنوان اهداف آرمانی جامعه معرفی می کنند. به همین جهت فلسفه سیاسی نیز مانند دیگر بخش های فلسفه در پی روشن ساختن واژگان و مفاهیمی است که شکل دهنده دیدگاه های اجتماعی گوناگون است، و نه در جستجوی راه حلی یگانه برای مسائل انسانی. در نتیجه به نظر وی اعتقاد به راه حل نهایی در زمینه فلسفه سیاسی توهمی بیش نیست. زیرا برلین معتقد است که “هدف غایی زندگی چیزی جز زندگی نیست” و “طبیعت و تاریخ پر است از آشفتگی و به هم ریختگی تصادفی و بی معنایی”

Carroll
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 14 و 31 دقیقه و 03 ثانیه
Hello! Quick question that's completely off topic.

Do you know how to make your site mobile friendly?
My weblog looks weird when viewing from my iphone4. I'm trying to find a theme or plugin that might
be able to resolve this problem. If you have any suggestions, please share.
Thanks!
Marissa
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 ساعت 00 و 22 دقیقه و 20 ثانیه
Hi there, You have done a great job. I will definitely digg it and in my opinion suggest to my friends.

I am sure they will be benefited from this site.
manicure
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 ساعت 17 و 43 دقیقه و 26 ثانیه
Hey there I am so grateful I found your weblog, I really found you by accident, while I was browsing
on Aol for something else, Anyways I am here now and would just like
to say thanks a lot for a incredible post and a all round enjoyable blog (I also love
the theme/design), I don't have time to go through it all
at the moment but I have book-marked it and also added your RSS feeds, so when I have time I will be back
to read a great deal more, Please do keep up the excellent job.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 17 و 15 دقیقه و 55 ثانیه
I'm not certain where you are getting your information,
but great topic. I needs to spend a while learning much more or understanding more.
Thanks for great info I used to be on the lookout for this
info for my mission.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 15 و 51 دقیقه و 20 ثانیه
If you are going for best contents like I do, simply visit this web page daily for the reason that it offers feature
contents, thanks
manicure
چهارشنبه 16 فروردین 1396 ساعت 09 و 08 دقیقه و 42 ثانیه
I do not even know how I ended up here, but I
thought this post was good. I don't know who you are but certainly you are going to a famous blogger if you aren't
already ;) Cheers!
زندگی
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 19 و 50 دقیقه و 05 ثانیه
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد . . .

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
زندگی
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 19 و 31 دقیقه و 51 ثانیه
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد . . .

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
سنج
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 19 و 21 دقیقه و 51 ثانیه
عالی
زندگی
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 19 و 20 دقیقه و 16 ثانیه
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد . . .

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
زندگی
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 19 و 17 دقیقه و 23 ثانیه
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد . . .

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
زندگی
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 19 و 16 دقیقه و 24 ثانیه
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد . . .

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
زندگی
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 19 و 13 دقیقه و 49 ثانیه
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد . . .

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
زندگی
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 19 و 13 دقیقه و 39 ثانیه
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد . . .

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر