تبلیغات
منطقه آزاد - مطالب بهمن 1390
پنجشنبه 27 بهمن 1390

نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :عمومی ،

نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش

Abraham Lincoln head on shoulders photo portrait.jpg

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد . به او بگویید ، به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود . به او بیاموزید ، که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست . می دانم که وقت می گیرد،اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش ، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد.به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد.از پیروز شدن لذت ببرد.او را از غبطه خوردن بر حذر دارید .به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید .
اگر می توانید ، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید . به او بگویید تعمق کند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود . به گل های درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند ، دقیق شود .
به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد . به پسرم یاد بدهید با ملایم ها ، ملایم و با گردن کش ها ، گردن کش باشد . به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند .
ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید . اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند . به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد .
به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند ، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست .
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد .
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید . بگذارید که او شجاع باشد ، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید ، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.

آبراهام لینکلن کیست؟

«آبراهام لینکلن» در 12 فوریه 1809 (همزمان با چارلز داروین) در خانواده ای فقیر و در کلبه ای چوبی در مزرعه «سینکینگ اسپرینگ» به دنیا آمد. پدرش «توماس لینکلن» و مادرش «ننسی هانکز» نام داشت و هر دو بی سواد بودند. آبراهام یک خواهر بزرگتر به نام سارا لینکلن داشت که در سال 1805 به دنیا آمد. برادر کوچک وی، توماس در اوان کودکی جان سپرد.
والدین آبراهام عضو کلیسای پروتستان بودند که به دلیل رد حمایت از برده داری، از کلیسای بزرگ جدا شده بود. وی از دوران کودکی برخورد زیادی با احساسات ضد برده داری داشت. با این وجود، هرگز به کلیسای پدر و مادرش و یا کلیساهای دیگر نپیوست. در سال 1816، زمانی که لینکلن 7 ساله بود، همراه با پدر و مادرش به بخش بری هند نقل مکان کرد. در این ناحیه، در کلبه‌ای چوبی و بدون در و پنجره زندگی می كردند كه کف آن پر از علف‌های وحشی بود. رختخواب‌هائی که تشک‌های آن را با برگ خشک پر کرده بودند، یک یا دو چهار پایه، یک میز و یک کتاب مقدس، همه اثاث و دارایی آنها را تشکیل می داد. او بعدها پی برد که این جابجایی بعضاً به دلیل برده داری و نیز به علت مشکلات اقتصادی موجود در کنتاکی صورت گرفته است. در سال 1818، مادرش در سن 34 سالگی و بر اثر عارضه ای جان باخت. اندک زمانی بعد، پدر لینکلن با سارا بوش جانستون ازدواج کرد. سارا، لینکلن را مانند بچه های خودش بزرگ کرد و در مقایسه لینکلن با پسر واقعی خودش چنین گفت : «هر دو بچه های خوبی بودند. اما اکنون که دیگر هیچکدام نیستند، باید بگویم که آبراهام بهترین پسری بود که در تمام عمرم دیدم » ( لینکلن، نوشته دیوید هربرت دونالد، 1995).
تحصیلات رسمی او احتمالاً فقط 18 ماه آموزش، آن هم به وسیله معلمان غیر رسمی بوده است. در واقع، او خود آموخته بود، هر کتابی كه می توانست، قرض می گرفت و می خواند. بر انجیل، آثار ویلیام شکسپیر، تاریخ انگلستان و تاریخ آمریکا کاملاً مسلط بود و خود شیوه ای بسیار ساده برای سخن گفتن برگزید که حضار را - که به سخنان پرطمطراق عادت کرده بودند - متحیر می ساخت. روزی کتابی کهنه و موش خورده از شرح زندگی واشنگتن بدست آورد، آنرا با دقت فراوان خواند و بقدری شیفته آن شد که شاید اساس فکری و شخصیت ترقی جوی آبراهام متاثر از آن باشد.
در ۱۸ سالگی، در دکانی کوچک مشغول به كار شد. در ۱۵ مایلی خانه‌اش، دادگاههائی در فصول معینی از سال تشکیل می‌گردید. لینکلن گهگاه صبح زود خود را به ‌آنجا می‌رسانید و پس از آنکه تمام روز خود را به شنیدن سخنان قاضیان و دادستان و متهمان می گذراند، شامگاهان به خانه باز می‌گشت. او کتاب « قانون اساسی تجدید نظر شده ایالت ایندیانا» را نیز برای مطالعه به عاریه گرفت. مدتی نیز به كمك برادر ناتنی خود، کشتی بی بادبان مسطح می‌ساخت و چون با دقت فراوان این کار را به انجام رسانید، صاحب کار، تصدی یک کارخانه و همچنین دکان بزرگی در نیوسالم را به او واگذار نمود. لینکلن با مشتریان رفتار خوبی داشت. یکبار از یک مشتری اشتباهاً حدود ۶ سنت اضافه گرفته بود، شب هنگام دو سه مایل راه رفت تا مبلغ مزبور را به مشتری پس بدهد.


ادامه مطلب

پنجشنبه 27 بهمن 1390

سخنان بزرگان 2

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :عمومی ،

سخنان بزرگان 2

1. اهل سیاست پاسخگو هستند ! البته تنها به پرسشهایی که دوست دارند . حکیم ارد بزرگ

2. مهم ترین رازهای نهان سیاست بازان ، چیزی جز پیگری اندیشه مردم کوچه و بازار نیست . حکیم ارد بزرگ

3. فرمانروایان نیرومند ، رایزنانی باهوش و کارآمد در کنار خود دارند . حکیم ارد بزرگ

4. اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن . حکیم ارد بزرگ

5. دشمن ! دشمن است ، فریب زبان چرب دشمن را مخور . حکیم ارد بزرگ

6. بزرگترین ابزار دفاع در برابر دشمنان ، خرد و اندیشه است . حکیم ارد بزرگ

7. دوستی بیش از اندازه همانند دشمنی ترسناک است . حکیم ارد بزرگ

8. اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو . حکیم ارد بزرگ

9. به ارزش نگاه دوست زمانی پی می بری که در بند دشمنان و بدسگالان باشی . حکیم ارد بزرگ

10. از خودگذشتگی نخستین پایه دوستی ست . حکیم ارد بزرگ

11. آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است . حکیم ارد بزرگ

12. سپاسگذاری و ارج نهادن به دیگران ، نشان بزرگی و توانایی ست . حکیم ارد بزرگ

13. تا هنگامی که از برتری خویش سخن می گویی ، دیده نمی شوی . حکیم ارد بزرگ

14. نقادی که در انتهای ارزیابی خویش ، راه  درست را نشان نمی دهد یاوه گویی بیش نیست . حکیم ارد بزرگ

15. کسی که زبانش پیش از اندیشه اش می جنبد ، باید همواره بدنبال دوستان تازه باشد . حکیم ارد بزرگ

16. اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . حکیم ارد بزرگ

17. هر حرفی راز نیست ، اگر سخنی را راز می دانید آن را به کسی نگویید و اگر گفتید دیگر نگویید این را به کسی نگو ! چرا که خود شما توان نگهداری آن را نداشته اید چه برسد به شنونده سخن شما . حکیم ارد بزرگ

18. عیب جامعه این است كه همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ كس نمی خواهد فرد مفیدی باشد. وینستون چرچیل

19. با خوردن حرف هرگز سوء هاضمه نمی گیرید. وینستو چرچیل

20. عشقت را نصیب کسی کن که لایق آن باشد نه تشنه آن، زیرا هر تشنه ای روزی سیراب میشود. شکسپیر


پنجشنبه 20 بهمن 1390

سخنان بزرگان

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :عمومی ،

سخنان بزرگان

1. انسانیت نیازمند حقیقت است.

2. بسا سكوتی كه از سخن گفتن بهتر است. امام علی

3. از مخالفت نهراسید فقط بادبادك وقتی می تواند بالا برود كه با باد مخالف مواجه شود. وینستون چرچیل

4. اگر بجای اسلحه با معلم به جنگ دنیا می رفتم همه دشمنان نابود می شدند. بیسمارك

5. در سرزمینی كه سایه آدم های كوچك بزرگ شد، در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است. دكتر علی شریعتی

6. معنی حقیقی آزادی مسئولیت است به همین جهت اغلب از آن می ترسند. جرج برنارد شاو

7. بیشتر كسانی موفق شده اند كه كمتر تعریف شنیده اند. امیل زولا

8. كسی كه از سرنوشت خود شكایت كند از كوچكی، ناچیزی و ضعف خود شكایت كرده است. موریس مترلینگ

9. آنانكه نمی توانند خود را اداره كنند ناچار به اطاعت از دیگرانند. ویكتور هوگو

10. بدبختی و كینه را به كسانی واگذار كه نمی توانند دوست بدارند. ویكتور هوگو

11. چنان باش که بتوانی به هر کس بگوئی ((مثل من رفتار کن.)) کانت

12. من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام ! ناپلئون

13. دشمنی به آدمی این زمان را می دهد که تواناییهای خویش را باز شناسد . حکیم ارد بزرگ

14. دانا انتظار ندارد کارهای او مورد تمجید و تحسین قرار گیرد. لائوتسه

15. چاپلوسی هم گوینده و هم شنونده را فاسد می کند. دیل کارنگی

16. افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی. مثل آلمانی

17. بهترین وسیله دفع دشمنان، ازدیاد دوستان است . بیسمارک

18. فهمیدن بهتر از دانستن است. گوستاو لوبن

19. آمده ایم تا با زندگی كردن قیمت پیدا كنیم نه به هر قیمتی زندگی كنیم.

20. همه عشق بورز، به تعداد كمی اعتماد كن، و به هیچكس بدی نكن. شكسپیر


شنبه 8 بهمن 1390

ویکتور هوگو

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :ادبیات و رمان ،

 

ویکتور هوگو

اطلاعات كامل درباره ویكتور هوگو !

 
نمی‌خندد، توی هیچ کدام از عکس‌هایش. توی بیشترشان چه دستش را زیر چانه زده باشد چه نه، یک نگاه غمگینی دارد این مرد. شکل پاپانوئل‌های غمگین است اصلا؛ شکل پاپانوئل‌های مهربانی که می‌دانند دنیا مثل قصه‌ها مهربان و رویایی نیست؛ مخصوصا برای کوزت‌ها یا گوژپشت‌ها. توی عکس‌هایش همان شکلی است که باید باشد؛ شبیه مردی که یک عمر مبارزه کرده، تبعید شده، شعر سروده و رمان نوشته و بعد خسته از این همه زندگی زل زده به دوربین.
می‌‌گویند در محافل ادبی هنوز سر این که ویکتور هوگو شاعر بوده یا نویسنده دعواست؛ خود فرانسوی‌ها معتقدند او بزرگ ترین شاعر فرانسه است اما برای ما (خارجی‌ها) به لطف «بینوایان»، «مردی که می‌خندد»، «گوژپشت نوتردام» و «کارگران دریا» بیشتر نویسنده است. فرقی هم نمی‌کند شاعر است یا نویسنده. به هر حال هوگو برای بسیاری از مردم دنیا معروف‌ترین چهره ادبی فرانسه است؛ آن قدر که خود فرانسوی‌ها هم او را به عنوان نماد مراکز فرهنگی فرانسه در دنیا انتخاب کرده اند. حالا این را بگذارید کنار این واقعیت که فرانسه، ۱۶۰ مرکز فرهنگی در کشورهای مختلف دنیا دارد و باز هم همه این‌ها را بگذارید کنار واقعیت بزرگ تری مثل این که فرانسه می‌تواند به تنهایی بار ادبیات کلاسیک اروپا را به دوش بکشد و ببینید که آقای ویکتور هوگو در عرصه ادبیات چه غول مهربانی است.
شاید اصلا لازم نباشد این همه دلیل و برهان بیاوریم برای اثبات بزرگ بودن ویکتور هوگو؛ کافی است بینوایان یادتان مانده باشد؛ حتی نه همه اش، این که یک کوزت بود و مادر مریضش و خانواده آقای تناردیه بدجنس و ژان والژان را که یادتان می‌آید؟
حالا به این فکر کنید که شما در شناختن این آدم‌ها با میلیون‌ها...


ادامه مطلب

یکشنبه 2 بهمن 1390

محبوب ترین کتابها و نویسنده ها

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :ادبیات و رمان ،

نویسندگان فرانسوی انتخاب كردند ؛
مارسل پروست ، محبوب‌ترین نویسنده


جام جم آنلاین: «در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته» نوشته‌ مارسل پروست محبوب‌ترین كتاب نزد نویسندگان فرانسوی است.

به گزارش ایسنا ، بر اساس نظرسنجی انجام‌ شده از یكصد‌ نویسنده فرانسوی برای انتخاب 10 كتاب مورد علاقه‌ شان ، كتاب «در جستجوی زمان ازدست رفته» اثر مارسل پروست بیشترین مجبوبیت را نزد آنها دارد.

از میان این یكصد نویسنده ، 33 نفر «در جست‌وجوی زمان ازدست‌ رفته» را در فهرست آثار محبوب‌شان قرار دادند و بیشتر از هركتاب دیگری از این اثر ماندگار مارسل پروست نام برده شد.

در رتبه‌ دوم ، «اولسیس» نوشته‌ جیمز جویس قرار دارد و «اودیسه و ایلیاد» اثر هومر سومین كتاب محبوب از نگاه نویسندگان فرانسوی است.

«شاهزاده‌ كلوس» نوشته‌ «مادام لافایت» كه اولین رمان تاریخی ادبیات فرانسه محسوب می‌شود ، رتبه چهارم را در اختیار دارد. این رمان 331 سال پیش در سال 1678 منتشر شد و یكی از اولین رمان‌ هایی است كه در جهان منتشر شده است. «خشم و هیاهو» و «ابشالوم، ابشالوم» هردو از «ویلیام فاكنر» در رتبه‌های پنجم و ششم ایستاده‌اند.

از دیگر كتاب‌‌های برجسته‌ای كه دراین فهرست دیده می‌شوند می‌توان به «دون كیشوت» اثر میگوئل دی ‌سروانتس ، «داستان‌ ها» اثر «بورخس» ، «ژورنال» اثر فرانس كافكا ، «برادران كارامازوف» اثر داستایوفسكی ، «آنا كارنینا» نوشته‌ لئو تولستوی و «كمدی الهی» اثر دانته اشاره كرد.

در میان نویسندگانی كه بیشترین كتاب‌ها از آنها نام برده شده است ،‌ مارسل پروست در رتبه‌ اول است، ویلیام فاكنر ، گوستاو فلوبر ، داستایوفسكی ، ویرجینا وولف ، جیمز جویس و فرانس كافكا در رتبه‌های بعدی دیده می‌شوند.