دوشنبه 22 آبان 1391

مهاجرت نخبگان و بلاتکلیفی ایران

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :اجتماعی ،جامعه شناسی ،سیاسی ،

سرمقاله زیر کار عملی اینجانب (علی ولی پور) است که برای درس دو واحدی نقد و تفسیر مقاله در مطبوعات نوشته شده است. استاد مربوطه این درس خانم دکتر ندا سلیمانی، از اساتید برجسته ارتباطات و رسانه می باشد. منتظر نظرات دوستان و مخاطبان نکته بین هستم.

مهاجرت نخبگان و بلاتکلیفی ایران (سرمقاله)

علی ولی پور روزنامه نگار اجتماعی_ theorem.mihanblog.com: همه کشورها سه نوع سرمایه دارد که اولی نیروی انسانی است و سرمایه دوم منابع طبیعی از قبیل زمین، آب، معادن و ذخایر زیرزمینی و سرمایه سوم سرمایه ساخته شده توسط انسان است که در علم اقتصاد به محیط انسانی معروف است، مثل بناها، کارخانه ها، جاده ها، تونل ها، کالاهای تولید شده و... . تردیدی نیست که توسعه، ترقی و رشد یک جامعه، در گرو هماهنگی و تطبیق نیروی انسانی ماهر با عوامل طبیعی و مادی است. اگر پرثمرترین و خوش آب و هواترین مزرعه های جلگه ای بی کشاورز و باغبان بماند محصولی از آن عاید نمی شود. بنابراین پدیده مهاجرت و بدتر از آن پناهندگی حاصل ناهماهنگی ها بین نیروی انسانی و عوامل طبیعی است.

مرزها را دیوار نکشیده اند اما ارتباطات مرزهای سیاسی را درنوردیده است. قرن بیست و یکم جغرافیای سیاسی نمیشناسد که قرن جهان بدون مرز هم می گویند. یک روی سکه جهان بدون مرز به ضرر کشورهای جهان سوم است و آن طرف سکه به سود کشورهای صنعتی و توسعه یافته تمام می شود. اگر نخبگان  یک کشور در قلمرو سرزمینی خود همانند امواج ماهواره ای، جغرافیای سیاسی خود را رد کرد، مصداق ضرب المثل آب از جوی رفته به سرچشمه بازنمی گردد می شود. جوان ایرانی در محیط آموزشی خود، هرچند با مشقت آموزش می بیند، رشد می کند و با تصورات آرمانی همچنان باانگیزه به تحصیل ادامه می دهد به امید اینکه چشم امید کشورش به دستان پرتوان و علوم زاییده تفکرات منطقی وی است. جوان نخبه که همان موتور محرک توسعه کشور است با گذر از این مراحل به ناگه آن تصوری که در ذهنش پرورانده بود توهمی بیش نمی بیند، اینجا چگونگی رفع معضل باید دغدغه فکری دلسوزان و اصلاح گران کشور شود. این آینده سازان ایرانی وقتی در آشفته بازار سیاسی-اجتماعی کشور قدم می زند و با واقعیات و فسادهای موجود در بطن دستگاههای دولتی و اداری که شعاع آن دامن بسیاری از نهادها را دربرگرفته است مواجه می شود و بیکاری 16 درصدی که آخرین آمار ارائه شده توسط سازمان آمار کشور است، یاس آهسته آهسته جای امید چندین ساله را از او می گیرد. از دیدگاه روان شناسی اجتماعی اگر فردی در یک چنین فضایی قرار بگیرد، راندمان و توان ذهنی و فکری خود را از دست می دهد، پس وظیفه مسئولان عالی رتبه که در حال حاضر باید در اولویت باشد و نهایت توجه را کنند، اصلاح همین معضل که نمونه بارز نخبه کشی است باید در دستور کار قرار بگیرد در غیر این صورت باید هزینه سنگین آن را پرداخت و متعاقباً باید منتظر پس لرزه های دیگر آن در دیگر حوزه ها باشیم. همین سرمایه های گرانبها که بارها به تجربه ثابت کرده بودند که ایرانی می تواند، چمدان سفر در راه بی برگشت را بسته و راهی غربت می شود.  چندی پیش در مصاحبه مختصری که با یک دانشجوی ممتاز پزشکی داشتم فضای تحقیقاتی در حیطه علمی خود را  مناسب فعالیت نمی دید، پس به امید "صمیعی" شدن، مهاجرت را انتخاب می کند و فرار را بر قرار ترجیح می دهد. مغزهای علمی کشور یکی پس از دیگری برای همیشه از کشور خارج می شوند و مهاجرت غیرقانونی کارگران گرسنه افغانی، پاکستانی و عراقی که اساس اقتصاد کشورشان هم با مواد مخدر است به کشورمان داخل می شوند. بعبارتی جای خالی مغزهای نخبگان علمی کشورمان را ناخواسته با معتادین و بزهکاران افغانی و پاکستانی معاوضه می کنیم.

در بررسی مهاجرت نخبگان به خارج کشور شاهد سه دوره مهاجرت هستیم: دوره اول مهاجرینی بودند که قبل از انقلاب 1357 شمسی ایران را به قصد ادامه تحصیل به اروپا و آمریکا رفته بودند که جمعیتشان در حدود 30% کل مهاجرین ایرانیان خارج که در حدود 225 هزار نفر بودند برآورد می شود. دوره دوم مهاجرت ها دهه اول انقلاب 1357 ایران بود که بیشتر رنگ و بوی سیاسی داشت و دوره سوم که موج مهاجرت ها شدت بیشتری به خود گرفت، شامل نخبگان نسل دوم بود و اکنون نوبت نخبگان نسل سومی های بعد از انقلاب است. در گزارش خرداد ماه سال 91 روزنامه شرق آمده بود که از 225 دانش آموز ایرانی که طی سال های 1372 تا 1386 در 53 المپیاد جهانی شرکت کرده اند، بیش از 140 نفر معادل 62درصد آنها هم اکنون در دانشگاههای مطرح دنیا در آمریکا و کانادا تحصیل می کنند. در حال حاضر  بیش از 500 پروفسور ایرانی در ایالات متحده آمریکا وجود دارد.. طبق آمارهای ارائه شده آمریکا از دیرباز مقصد بسیاری از ایرانی ها بود و در حال حاضر بیشترین ایرانی های مهاجر در آن زندگی می کنند که آمار متفرقه از حضور 2 میلیون ایرانی در این کشور خبر می دهد که به ترتیب اکثرا در ایالت های کالیفرنیا، نیویورک، تگزاس، اوهایو، جورجیا، ایلی نویز و ماساچوست متمرکز شده اند. حدود 80% از ایرانیانی که در آمریکا زندگی می کنند دارای تحصیلات عالیه هستند و این نشانگر این است که ایرانیان مقیم آمریکا ارج بیشتری در محافل مختلف از جمله محافل دانشگاهی نسبت به دیگر مهاجران از سایر ملت ها هستند. دیگر مقصدها اکثراً کشورهای آلمان، فرانسه، انگلستان، سوئد، اتریش و در نهایت کانادا که بعد از آمریکا بیشترین ایرانیان مقیم را دارد ثبت شده است. آخرین آمارهای تایید شده ی سال 2010 حاکی از آن است که بیش از 7 میلیون ایرانی از هر قشر و صنفی در خارج زندگی می کنند که از این تعداد اداره آمار کشورها، ایرانی های مقیم کانادا را حدود 330 هزار نفر اعلام می کند، ایرانیان مقیم آلمان 250 هزار نفر است که این تعداد قابل اطمینان ترین آماری است که در حال حاضر موجود است، در مورد ایرانیان مقیم انگلستان خیلی آمار دقیقی وجود ندارد ولی در سال 2004 سفارت ایران در انگلیس ایرانیان مقیم این کشور را حدودا 80 هزار نفر اعلام کرده بود، در یک آمار نه چندان دقیق تعداد ایرانیان مقیم فرانسه در سال 2000میلادی حدود 20 هزار نفر ذکر شده است که کاملا واضح است نمی تواند آمار دقیق و قابل اعتنایی باشد چون حضور پررنگ ایرانیان در فرانسه به وضوح می گوید ایرانیان فرانسه چیزی بسیار بیشتر از این تعداد است و بقیه در سایر کشورها پراکنده شده اند. این گروه از ایرانیان از نظر مالی و زندگی آسوده تر از ایرانیان داخل کشور هستند.

اما نتیجه سخن اینکه ارتباطمان را نباید با جهان غرب قطع کنیم و با نگاه واقعبینانه به مسائل عرصه بین الملل می توانیم نیمی از مشکلات علمی کشور را حل شده ببینیم. یعنی اگر تعاملات سیاسی و همسویی با جهان غرب نداشته باشیم نمی شود تعاملات علمی خوبی بینمان بعمل آید. بعبارت درست تر مقدمه رسیدن به علوم طبیعی، تجربی و تکنولوژی برترهمسویی با قدرت های بزرگ غربی است. در ثانی ما حق مهاجرت را بعنوان یکی از حقوق بشر برای همه افراد، تحریم و سرزنش نمی کنیم، اما عقیده داریم نخبگان هر جامعه اگرچه جهانی می اندیشند بدانند که دارای هویت ایرانی هستند و ایران را فراموش نکنند و هم دولت ایران باید خیلی بهتر و بیشتر از این از فرار مغزها جلوگیری کند تا آنجا که می تواند با ایرانیان خارج تعاملات کامل داشته و تسهیلاتی برای بازگشت نیروی انسانی برون مرزی صرفنظر از گرایش های سیاسی به آغوش میهن فراهم کند. ثالثاً اوضاع اداری و دیگر نهادها که حال و روز ناخوشی دارند و در کل بوروکراسی کشور را با مدیریت صحیح سروسامان داده و با جدیت با بی عدالتی ها و سیاسی کاری ها برخورد کنیم، همچنین سلیقه ای بودن را کنار گذاشته و با زندگی در کثرت ها و کنار آمدن با تنوعات، کشور را هر روز بهتر از دیروز پایاپای دیگر قدرت های علمی به پیش ببریم.

علی ولی پور_روزنامه نگار اجتماعی (theorem.mihanblog.com)

یکشنبه 21/8/1391

 


شنبه 20 آبان 1391

آشنایی با مطالعات فرهنگی و رسانه به قلم داگلاس کلنر

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :ارتباطات ،

آشنایی با مطالعات فرهنگی و رسانه

به قلم دکتر داگلاس کلنر

((داگلاس کلنر استاد کرسی مطالعات رسانه دانشگاه لس آنجلس آمریکا

 و از بزرگان نظریه رسانه و جهانی شدن است.))

رادیو، تلویزیون، فیلم و سایر محصولات فرهنگ رسانه ای، متونی را تولید می کنند که هویت های ما، برداشت ما از خویشتن، تصور ما از مرد یا زن بودن، ادراک ما از طبقه، قومیت و نژاد، ملیت، جنسیت و «ما» و «آنها» را می سازند. انگاره های رسانه ای، به شکل گیری دید ما از جهان و [ایجاد] ارزش های پایدار کمک می کنند؛ آنچه را که ما خوب یا بد، مثبت یا منفی و خیر یا شر به حساب می آوریم.

داستان های رسانه ای، نمادها، اسطوره ها و منابعی را تولید می کنند که ما از طریق آنها، یک فرهنگ مشترک را می سازیم و خود را در این فرهنگ وارد می کنیم (خود را جزیی از این فرهنگ مشترک می دانیم). نمایش های رسانه ای نشان می دهند که چه کسی صاحب قدرت و چه کسی فاقد آن است، چه کسی مجوز اعمال قدرت و خشونت دارد و چه کسی بر آن جایز نیست. آنها به قدرت منابع اقتداری مشروعیت می دهند که بنا بوده است به آنهامشروعیت بخشند و در مقابل نشان می دهند که افراد فاقد قدرت باید در جایگاه خود باقی بمانند یا تحت فشار باشند.

ما ز گهواره تا گور، در یک جامعه رسانه ای و مصرفی غوطه ور هستیم و از این رو لازم و ضروری است تا یاد بگیریم که چگونه معانی و پیام های رسانه ای را درک و تفسیرکنیم و مورد نقد قرار دهیم. رسانه ها یک منبع اساسی و اغلب بد فهمیده شده فراگیر برای [مفاهیم] فرهنگی هستند: آنها در آموزش چگونگی رفتار ما نقش دارند. آنها در اینکه به چه موضوعاتی تفکر، احساس، عقیده، ترس، و تمایل داشته باشیم (و یا برعکس) سهیم هستند. رسانه ها ابزارهای فراگیری هستند که به ما یاد می دهند چگونه مرد و زن باشیم. آنها به ما نشان می دهند که چگونه لباس بپوشیم، ظاهرآرایی و مصرف کنیم، چگونه با اعضای گروه های اجتماعی متفاوت تعامل داشته باشیم، چگونه مشهور و موفق باشیم، چگونه از شکست اجتناب کنیم و چگونه با نظام مسلط هنجارها، ارزش ها، عرف ها و رسوم هماهنگ باشیم.

در نتیجه، تحصیل سواد رسانه ای انتقادی، منبعی مهم برای افراد و شهروندان است تا یاد بگیرند که چگونه با یک محیط فرهنگی گمراه کننده روبرو شوند. یادگیری چگونگی خوانش، نقد و مقاومت در برابر فریبکاری فرهنگی اجتماعی می تواند فرد را در رابطه با اشکال مسلط رسانه ای و فرهنگی تقویت کند و قدرتمند سازد. سواد رسانه ای انتقادی می تواند اقتدار و استقلال فرد را در مقابل فرهنگ رسانه ای تقویت سازد و به افراد در مقابل محیط فرهنگی شان، قدرت بیشتری دهد.


ادامه مطلب

شنبه 20 آبان 1391

مطالعات فرهنگی و رسانه

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :ارتباطات ،

مطالعات فرهنگی و رسانه
 
جام جم آنلاین: مهدی سمتی سال 1341 در شیراز متولد شد و در دوران نوجوانی به قصد ادامه تحصیل به امریکا رفت. دکتر سمتی که در حال حاضر دانشیار دانشگاه ایلینویز شرقی امریکاست ، مدرک کارشناسی خود را در رشته ارتباطات از دانشگاه کنتاکی و کارشناسی ارشد خود را در همین رشته از دانشگاه میشیگان دریافت کرده است. وی همچنین در مقطع دکتری مطالعات فرهنگی و رسانه ای با پایان نامه ای با موضوع سینمای ملی از دانشگاه میسوری امریکا فارغ التحصیل شد.
از این استاد برجسته ارتباطات کتابهای متعددی نیز به زبان انگلیسی چاپ شده که از آن میان می توان به کتاب «مطالعاتی در باب تروریسم: پژوهش رسانه ای و معمای ترور» به عنوان اولین کتاب و «رسانه ، فرهنگ و جامعه در ایران : زندگی با جهانی سازی و دولت اسلامی» به عنوان آخرین کتاب او که در حال حاضر زیر چاپ است ، نام برد. وی مقالات بسیار زیادی را نیز در مجلات علمی و آکادمیک و سمینارهای بین المللی ارائه کرده است. گفتگویی که در زیر می خوانید حاصل این دیدار دوستانه با این استاد و نویسنده برجسته ارتباطات و مطالعات فرهنگی است:


ادامه مطلب