نقش آیین یهود در ایجاد نظام سرمایه داری از دیدگاه ورنر سومبارت

دین، فرهنگ اقتصادی و منشا سرمایه‌داری 


اغلب اندیشمندانی که در رشتۀ اقتصاد قلم می‌زنند، به دلیل تأثیرپذیری از آموزه‌های مکتب نئوکلاسیک، به جدایی ارزش از واقعیت معتقداند. آن‌ها دانش اقتصاد را فارغ از ارزش می‌دانند و به همین دلیل برای مؤلفه‌های فرهنگی و به ویژه دینی در تحلیل اقتصادی جایگاهی در نظر نمی‌گیرند. اما بررسی تاریخ سرمایه‌داری حقیقت دیگری را برملا می‌کند. به خصوص وقتی به مطالعات جامعه‌شناسانی که اولین بررسی‌ها را دراواخر قرن نوزده و ابتدای قرن بیستم دربارۀ پیدایش سرمایه‌داری انجام دادند مراجعه کنیم، به نتایجی کاملاً متضاد با باور جریان غالب اقتصاد دربارۀ جدایی دین و اقتصاد می‌رسیم.
در میان این جامعه شناسان «ماکس وبر»[۱] و «ورنر سومبارت»[۲] قرار دارند. آن‌دو با هم هم‌دوره و هم‌کار بوده‌اند. علی‌رغم این که طی دوران زندگی‌شان سومبارت بسیار مشهورتر از وبر بود، اما امروزه نام سومبارت را کمتر می‌شنویم. سومبارت کسی است که برای اولین بار اصطلاح سرمایه‌داری (کاپیتالیسم) را در ادبیات جامعه‌شناسی وارد کرد. او و وبر تحقیقات مفصلی دربارۀ منشأ سرمایه‌داری انجام دادند. وبر معتقد بود آموزه‌های سرمایه‌داری متأثر از اخلاق پروتستانیسم و به خصوص فرقۀ کالونیسم است، اما سومبارت برخلاف وبر ریشۀ سرمایه‌داری را در تعالیم دین یهود می‌دانست. او با استفاده از آمار موجود از بعد رنسانس، وضعیت جامعۀ یهود در دنیا را بررسی کرد و متوجه شباهت زیاد اخلاق اقتصادی یهودیان با نظام اقتصادی سرمایه‌داری شد. سومبارت با این تحقیق از رابطۀ تنگاتنگ دین و اقتصاد پرده برداشته است. البته همان‌طور که خود او تأکید کرده است، منظورش از یهودیان یعنی کسانی که به دین یهود اعتقاد دارند یا از فرزندان و اعقاب آنان هستند، گرچه در ظاهر و به لحاظ تاریخی تظاهر به دین دیگری داشته باشند. در این مقاله عواملی که از نظر سومبارت موجب نفوذ یهودیان در حیات اقتصادی مدرن و تشکیل نظام سرمایه‌داری شده است را بررسی می‌کنیم.


ادامه مطلب

چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392

فقر٬ پرتگاه اخلاق و زوال جامعه

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :ادبیات و رمان ،جامعه شناسی ،

مطلب زیر راجع به رمانی می باشد  که برای همگان شناخته شده و کاملا جذاب و خواندنی است چرا که نویسنده آن عقاید فلسفی خودش را در فرم یک داستان بلند قالب بندی کرده و صد البته موضوعات و مفاهیم آن در همه پلان ها٬ دردآشنای هر جامعه فقیر٬ و در حال توسعه٬ دیکتاتوری و فاشیستی است. آن را در قالب مقاله مطبوعاتی نوشته و تنظیم کرده بودم و در شماره ۱۷۲هفته نامه سراسری ستاره صبح مورخ ۲۴ فروردین ۱۳۹۲ به چا‍‍‍پ رسید.

ستاره صبح هفته نامه ای سراسری است که استادان برجسته ای چون صادق زیبا کلام‌٬ عباس عبدی٬ علی صالح آبادی٬ محمود سریع القلم٬ محمد طبیبیان٬ مجید مهران٬ علی مطهری و... در آن قلم فرسایی می کنند.


نگاهی به رمان بینوایان؛

فقر، پرتگاه اخلاق و زوال جامعه

علی ولی پورـ روزنامه نگار: بینوایان رمانی است که جای جای آن فقر و بینوایی در جامعه آن روز فرانسه را نشان می دهد ولی این پدیده محدود به مرز های فرانسه نمی شود بلکه یک پدیده فراگیر است که همه مردم و حتی دولت ها به نحوی می خواهند از آن فرار کنند. در این داستان می خوانیم که فقر چگونه مادری را مجبور می کند تا از زیبایی های ظاهری خود بگذرد و آنها را به فروش بگذارد تا دخترش گرسنه و بی لباس نماند، از سوی دیگر فقر پدر و مادری که برای شانه خالی کردن از هزینه ها دو پسر کوچک شان را به حراج می گذارند، و یا فقر مردی که به خاطر دزدی یک قرص نان نوزده سال  محکوم به حبس می شود و یا فقر خانواده ای که برای یک وعده غذا دست به قتل، جنایت و تجاوز می زنند. با اینکه گفتنی ها راجع به پدیده فقر بسیار زیاد است ولی نیم نگاهی به آن از زاویه این رمان خالی از نکته نیست.  


ادامه مطلب

دوشنبه 22 آبان 1391

مهاجرت نخبگان و بلاتکلیفی ایران

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :اجتماعی ،جامعه شناسی ،سیاسی ،

سرمقاله زیر کار عملی اینجانب (علی ولی پور) است که برای درس دو واحدی نقد و تفسیر مقاله در مطبوعات نوشته شده است. استاد مربوطه این درس خانم دکتر ندا سلیمانی، از اساتید برجسته ارتباطات و رسانه می باشد. منتظر نظرات دوستان و مخاطبان نکته بین هستم.

مهاجرت نخبگان و بلاتکلیفی ایران (سرمقاله)

علی ولی پور روزنامه نگار اجتماعی_ theorem.mihanblog.com: همه کشورها سه نوع سرمایه دارد که اولی نیروی انسانی است و سرمایه دوم منابع طبیعی از قبیل زمین، آب، معادن و ذخایر زیرزمینی و سرمایه سوم سرمایه ساخته شده توسط انسان است که در علم اقتصاد به محیط انسانی معروف است، مثل بناها، کارخانه ها، جاده ها، تونل ها، کالاهای تولید شده و... . تردیدی نیست که توسعه، ترقی و رشد یک جامعه، در گرو هماهنگی و تطبیق نیروی انسانی ماهر با عوامل طبیعی و مادی است. اگر پرثمرترین و خوش آب و هواترین مزرعه های جلگه ای بی کشاورز و باغبان بماند محصولی از آن عاید نمی شود. بنابراین پدیده مهاجرت و بدتر از آن پناهندگی حاصل ناهماهنگی ها بین نیروی انسانی و عوامل طبیعی است.

مرزها را دیوار نکشیده اند اما ارتباطات مرزهای سیاسی را درنوردیده است. قرن بیست و یکم جغرافیای سیاسی نمیشناسد که قرن جهان بدون مرز هم می گویند. یک روی سکه جهان بدون مرز به ضرر کشورهای جهان سوم است و آن طرف سکه به سود کشورهای صنعتی و توسعه یافته تمام می شود. اگر نخبگان  یک کشور در قلمرو سرزمینی خود همانند امواج ماهواره ای، جغرافیای سیاسی خود را رد کرد، مصداق ضرب المثل آب از جوی رفته به سرچشمه بازنمی گردد می شود. جوان ایرانی در محیط آموزشی خود، هرچند با مشقت آموزش می بیند، رشد می کند و با تصورات آرمانی همچنان باانگیزه به تحصیل ادامه می دهد به امید اینکه چشم امید کشورش به دستان پرتوان و علوم زاییده تفکرات منطقی وی است. جوان نخبه که همان موتور محرک توسعه کشور است با گذر از این مراحل به ناگه آن تصوری که در ذهنش پرورانده بود توهمی بیش نمی بیند، اینجا چگونگی رفع معضل باید دغدغه فکری دلسوزان و اصلاح گران کشور شود. این آینده سازان ایرانی وقتی در آشفته بازار سیاسی-اجتماعی کشور قدم می زند و با واقعیات و فسادهای موجود در بطن دستگاههای دولتی و اداری که شعاع آن دامن بسیاری از نهادها را دربرگرفته است مواجه می شود و بیکاری 16 درصدی که آخرین آمار ارائه شده توسط سازمان آمار کشور است، یاس آهسته آهسته جای امید چندین ساله را از او می گیرد. از دیدگاه روان شناسی اجتماعی اگر فردی در یک چنین فضایی قرار بگیرد، راندمان و توان ذهنی و فکری خود را از دست می دهد، پس وظیفه مسئولان عالی رتبه که در حال حاضر باید در اولویت باشد و نهایت توجه را کنند، اصلاح همین معضل که نمونه بارز نخبه کشی است باید در دستور کار قرار بگیرد در غیر این صورت باید هزینه سنگین آن را پرداخت و متعاقباً باید منتظر پس لرزه های دیگر آن در دیگر حوزه ها باشیم. همین سرمایه های گرانبها که بارها به تجربه ثابت کرده بودند که ایرانی می تواند، چمدان سفر در راه بی برگشت را بسته و راهی غربت می شود.  چندی پیش در مصاحبه مختصری که با یک دانشجوی ممتاز پزشکی داشتم فضای تحقیقاتی در حیطه علمی خود را  مناسب فعالیت نمی دید، پس به امید "صمیعی" شدن، مهاجرت را انتخاب می کند و فرار را بر قرار ترجیح می دهد. مغزهای علمی کشور یکی پس از دیگری برای همیشه از کشور خارج می شوند و مهاجرت غیرقانونی کارگران گرسنه افغانی، پاکستانی و عراقی که اساس اقتصاد کشورشان هم با مواد مخدر است به کشورمان داخل می شوند. بعبارتی جای خالی مغزهای نخبگان علمی کشورمان را ناخواسته با معتادین و بزهکاران افغانی و پاکستانی معاوضه می کنیم.

در بررسی مهاجرت نخبگان به خارج کشور شاهد سه دوره مهاجرت هستیم: دوره اول مهاجرینی بودند که قبل از انقلاب 1357 شمسی ایران را به قصد ادامه تحصیل به اروپا و آمریکا رفته بودند که جمعیتشان در حدود 30% کل مهاجرین ایرانیان خارج که در حدود 225 هزار نفر بودند برآورد می شود. دوره دوم مهاجرت ها دهه اول انقلاب 1357 ایران بود که بیشتر رنگ و بوی سیاسی داشت و دوره سوم که موج مهاجرت ها شدت بیشتری به خود گرفت، شامل نخبگان نسل دوم بود و اکنون نوبت نخبگان نسل سومی های بعد از انقلاب است. در گزارش خرداد ماه سال 91 روزنامه شرق آمده بود که از 225 دانش آموز ایرانی که طی سال های 1372 تا 1386 در 53 المپیاد جهانی شرکت کرده اند، بیش از 140 نفر معادل 62درصد آنها هم اکنون در دانشگاههای مطرح دنیا در آمریکا و کانادا تحصیل می کنند. در حال حاضر  بیش از 500 پروفسور ایرانی در ایالات متحده آمریکا وجود دارد.. طبق آمارهای ارائه شده آمریکا از دیرباز مقصد بسیاری از ایرانی ها بود و در حال حاضر بیشترین ایرانی های مهاجر در آن زندگی می کنند که آمار متفرقه از حضور 2 میلیون ایرانی در این کشور خبر می دهد که به ترتیب اکثرا در ایالت های کالیفرنیا، نیویورک، تگزاس، اوهایو، جورجیا، ایلی نویز و ماساچوست متمرکز شده اند. حدود 80% از ایرانیانی که در آمریکا زندگی می کنند دارای تحصیلات عالیه هستند و این نشانگر این است که ایرانیان مقیم آمریکا ارج بیشتری در محافل مختلف از جمله محافل دانشگاهی نسبت به دیگر مهاجران از سایر ملت ها هستند. دیگر مقصدها اکثراً کشورهای آلمان، فرانسه، انگلستان، سوئد، اتریش و در نهایت کانادا که بعد از آمریکا بیشترین ایرانیان مقیم را دارد ثبت شده است. آخرین آمارهای تایید شده ی سال 2010 حاکی از آن است که بیش از 7 میلیون ایرانی از هر قشر و صنفی در خارج زندگی می کنند که از این تعداد اداره آمار کشورها، ایرانی های مقیم کانادا را حدود 330 هزار نفر اعلام می کند، ایرانیان مقیم آلمان 250 هزار نفر است که این تعداد قابل اطمینان ترین آماری است که در حال حاضر موجود است، در مورد ایرانیان مقیم انگلستان خیلی آمار دقیقی وجود ندارد ولی در سال 2004 سفارت ایران در انگلیس ایرانیان مقیم این کشور را حدودا 80 هزار نفر اعلام کرده بود، در یک آمار نه چندان دقیق تعداد ایرانیان مقیم فرانسه در سال 2000میلادی حدود 20 هزار نفر ذکر شده است که کاملا واضح است نمی تواند آمار دقیق و قابل اعتنایی باشد چون حضور پررنگ ایرانیان در فرانسه به وضوح می گوید ایرانیان فرانسه چیزی بسیار بیشتر از این تعداد است و بقیه در سایر کشورها پراکنده شده اند. این گروه از ایرانیان از نظر مالی و زندگی آسوده تر از ایرانیان داخل کشور هستند.

اما نتیجه سخن اینکه ارتباطمان را نباید با جهان غرب قطع کنیم و با نگاه واقعبینانه به مسائل عرصه بین الملل می توانیم نیمی از مشکلات علمی کشور را حل شده ببینیم. یعنی اگر تعاملات سیاسی و همسویی با جهان غرب نداشته باشیم نمی شود تعاملات علمی خوبی بینمان بعمل آید. بعبارت درست تر مقدمه رسیدن به علوم طبیعی، تجربی و تکنولوژی برترهمسویی با قدرت های بزرگ غربی است. در ثانی ما حق مهاجرت را بعنوان یکی از حقوق بشر برای همه افراد، تحریم و سرزنش نمی کنیم، اما عقیده داریم نخبگان هر جامعه اگرچه جهانی می اندیشند بدانند که دارای هویت ایرانی هستند و ایران را فراموش نکنند و هم دولت ایران باید خیلی بهتر و بیشتر از این از فرار مغزها جلوگیری کند تا آنجا که می تواند با ایرانیان خارج تعاملات کامل داشته و تسهیلاتی برای بازگشت نیروی انسانی برون مرزی صرفنظر از گرایش های سیاسی به آغوش میهن فراهم کند. ثالثاً اوضاع اداری و دیگر نهادها که حال و روز ناخوشی دارند و در کل بوروکراسی کشور را با مدیریت صحیح سروسامان داده و با جدیت با بی عدالتی ها و سیاسی کاری ها برخورد کنیم، همچنین سلیقه ای بودن را کنار گذاشته و با زندگی در کثرت ها و کنار آمدن با تنوعات، کشور را هر روز بهتر از دیروز پایاپای دیگر قدرت های علمی به پیش ببریم.

علی ولی پور_روزنامه نگار اجتماعی (theorem.mihanblog.com)

یکشنبه 21/8/1391

 


یکشنبه 8 مرداد 1391

نفوذ اجتماعی

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :ارتباطات ،جامعه شناسی ،

نفوذ اجتماعی
نفوذ اجتماعی

مهارت نفوذ اجتماعی برای متخصصان، معلمان، مصلحان و اربابان قدرت در جامعه اهمیت زیادی دارد، زیرا در خیلی وقت‏ها می‏خواهد بر مراجعان و زیردستان خود اعمال نفوذ کنند و آنها را وادار کنند واکنشهای مورد نظر آنها را انجام دهند. مثلاً یک پزشک برا ی آن که اطمینان یابد بیمار لجوجش از درمان مورد نظر وی پیروی خواهد کرد یا نه؛ از تکنیک‏های ترغیبی و نفوذی خود استفاده خواهد کرد. یا یک مدیر برای ادارۀ نیروی انسانی تحت امر خودش، باید آنها را ترغیب کند، نه این که به قهر متوسل شود.
روان‏شناسان برای نفوذ اجتماعی تعاریفی را مطرح کرده‏اند که به سه مورد از آنها اشاره می‏شود.


ادامه مطلب

یکشنبه 8 مرداد 1391

کشاکش آرا در جامعه شناسی

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :جامعه شناسی ،

کشاکش آرا در جامعه شناسی

استیون سیدمن در مقدمهء خود بر کتاب «کشاکش آرا در جامعه‌شناسی» از علاقهء خود به نظریهء اجتماعی در روزگار جوانی و میانسالی علم‌گرا و در پایان نگاهی دوباره به _«امر اجتماعی» این بار با نگاهی نسبی‌گرا می‌گوید.

سیدمن امید به جهانی بهتر را از دست نداده است اما این امید را به معنای دست برداشتن از تحلیل تجربی و دیدگاه تحلیل نمی‌داند. از نظر او هدف جامعه‌شناسی نه انباشت دانش است نه پدید آوردن دانش جامعه یا ساختن سیستمی از جامعه‌شناسی بلکه هدف آن ورود به بحث‌ها و مجادلاتی است که بر سر شکل فعلی و آیندهء جهان اجتماعی در جریان است.

وی بر این باور است ایمان به این که علم می‌تواند به ساختن جهانی بهتر کمک کند در کنه نظریهء اجتماعی مدرن جای دارد و دانشمندان علوم اجتماعی یعنی متفکرانی چون منتسکیو، کندرسه، مارکس، کنت، وبر، شارلوت پرکینزگیلمان و ا.ب.دوبویس که روش‌هایی نو و خلاقانه برای فهم منشا و معنای جهان اجتماعی پدید آوردند، قصد داشتند خطرات اجتماعی تهدیدکنندهء‌آزادی را مشخص و دورنمای پیشرفت را ترسیم کنند.

بنابراین جامعه‌شناسی نباید به تدریج از حیات عمومی جامعه فاصله گرفته و منحصر به حلقهء کوچک نظریه‌پردازان دانشگاهی شده و جامعه‌شناسی را تبدیل به مجموعهء اسرارآمیزی از مباحثات مفهومی و روش شناختی بکشاند چرا که در این صورت هم توجه محققان و هم توجه مردم را از دست خواهد داد. بلکه جامعه‌شناسی باید به طور جدی تلاش کند تا با زبانی قابل فهم به مسایل اجتماعی و سیاسی کلیدی زمان حاضر بپردازد.

استیون سیدمن از جامعه‌شناسان می‌خواهد که عامل برانگیزانندهء اخلاق را دوباره به مرکز نظریهء جامعه‌شناسی بازگردانند و دوباره در کسوت مربیان جامعه و عموم مردم به مسایل روز بنگرند.

کتاب «کشاکش آرا در جامعه‌شناسی» شامل پنج بخش است که در آن‌ها «سیدمن» به بررسی سنت کلاسیک، جامعه‌شناسی آمریکایی، نظریهء اروپایی، نظریات پست مدرن و وضعیت امروزی نظریهء اجتماعی می‌پردازد.

 


ادامه مطلب

شنبه 24 اردیبهشت 1390

تکنوکرات

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :جامعه شناسی ،

تکنوکراسی و تکنوکرات

تکنوکراسی چیست و تكنوكرات به چه كسی یا چه كسانی می‌گویند؟ در ابتدا لازم است تعریفی اجمالی از كلمه تكنوكراسی و عامل آن یعنی تكنوكرات داشته باشیم، سپس در بخش دیگر به طور اجمال مراحل سیر آن در جوامع فرهنگی و سیاسی و تأثیرات آن در این جوامع یاد شده را مورد بررسی قرار دهیم

الف. تعریف تكنوكراسی ـ تكنوكرات:
تكنوكراسی «Technocratie» كه از واژة «تكنیك» یا فنّ می‌آید به معنی حكومت دانایان فنّ یا «فن سالاری» است و عناصر تشكیل دهندة این نوع حكومت‌ها را تكنوكرات می‌گویند. تكنوكراسی پدیدة جدیدی است كه با پیشرفت علوم و فنون و نقش روزافزون دانش و تخصّص در كار حكومت به وجود آمده و در بسیاری از كشورهای پیشرفته تكنوكرات‌ها یا دانان فنّ؛ بدون توجه به عقائد سیاسی و خصوصیات طبقاتی آنها حسّاس‌ترین و مهمترین كارها را به دست خود گرفته‌اند.
در واقع با پیشرفت دانش و فنّ، عقائد سیاسی اشخاص تحت الشعاع علم و تخصّص آنها قرار می‌گیرد و حزب یا احزابی كه با به دست آوردن اكثریت در پارلمان «مجلس» حكومت را به دست می‌گیرند، در كار حكومت و اموری كه به تخصّص نیاز دارد از افراد غیرحزبی و حتّی اعضای متخصّص حزب مخالف استفاده می‌كنند

این تعریف جامع‌ترین تعریفی بود كه در مورد تكنوكراسی و تكنوكراتها وجود داشت و روان و منطقی به نظر می‌رسید. اما برای اینكه تعریف كامل و دقیق‌تری از این واژه را، برای شما دوستان عزیز توضیح داده باشم، نظر شما را به تعریف كامل از دیدگاه دو محقق خارجی به نام‌های: اولیور استُلی برس و آلن بولك جلب می‌كنم تا این تعریف مشخص‌‌تر بیان گردد، ضمن اینكه ما را در ادامة بحث یاری می‌دهد:
این اصطلاح را در سال 1919 م مطابق با 1298 شمسی مهندسی به نام ویلیام هنری اسمایت در كالیفرنیا به پیشنهاد «حكومت صاحبان فنّ» ساخته است و شخصی دیگر به نام هاوارد اسكات آن را پذیرفت و رواج داد، و فن سالاری به صورت یك جنبش اجتماعی چند صباحی در نخستین سالهای دورة ركود در ایالات متحده آمریكا رواج یافت. اصطلاح در دهة 1960 م در فرانسه رواج پیدا كرد و در آنجا آن را با نظریه‌های سَن سیمون «كه تشكیل جامعه‌ای تحت حاكمیت دانشمندان و مهندسان را پیش‌بینی كرده بود» یكی دانستند و آن را نویسندگانی چون: ژان منو به كار بردند و تا استدلال كنند كه قدرت واقعی از نمایندگان برگزیده به كارشناسان رسیده است و اكنون «نوع جدیدی از حكومت آغاز می‌شود كه نه مردم‌سالاری یا دموكراسی است و نه دیوان سالاری بلكه فن سالاری است».
قدرت فنّ سالاران را با پیدایش برنا‌مه‌ریزی اقتصادی، تفكر استراتژیكی در مسائل دفاعی و گسترش علم و تحقیق یكسان دانسته‌اند. بیش‌تر تحلیل‌گران اجتماعی می‌پذیرند كه در جامعة پیشرفتة صنعتی نقش متخصصان گسترش یافته است ولی تردید دارند كه حكومت صاحبان فن بتواند جانشین نظم سیاسی شود

با این حساب باید مشخّص شده باشد كه تكنوكراسی چه معنائی دارد و تكنوكرات به چه كسانی اطلاق می‌شود. به طور كلّ و خلاصه باید گفت تكنوكرات‌ها كسانی هستند كه فنّ و تكنولوژی را برتر از هر چیزی حتّی مذهب می‌دانند و فنّ سالاری را برتر از هر اصولی می‌شمارند و معتقدند صنعت و تكنولوژی بالاتر و مهمتر از هر اصلی است و فنّ سالاران مستحق حكومتند.
ب. مراحل سیر آن در جوامع فرهنگی و سیاسی
برای تبیین این مطلب باید اختصاراً گفت، فرهنگها را اصولاً می‌توان به سه نوع متمایز از یكدیگر تقسیم كرد: فرهنگ ابزارها، فرهنگ تكنوكراسی و فرهنگ انحصار تكنولوژی.
در حال حاضر نمونه‌هائی از هر كدام از این سه نوع یافت می‌شود، هر چند فرهنگ نخست «ابزارها» رو به افول گذارده است. با سیر و سفر به نقاط دورافتاده از جهان می‌توان مظاهر فرهنگ ابزار را مشاهده كرد. لازم به ذكر است كه در هر جامعه‌ای وجوه مختلف این فرهنگ و مظاهر آن بسته به آن كه چه نوع ابزاری موجود بود و در اختیار انسان‌های آن جامعه قرار داشت،‌ دیده می‌شد. جوامعی فقط نیزه و ابزار پخت و پز در اختیار داشتند، جامعة دیگری دارای آسیاب آبی بود و غیره كه همة اینها می‌بایست نیازهای مشخّص و اساسی زندگی مادی انسانها را برآورده می‌كردند. به زبان دیگر فرهنگ ابزار می‌توانست در تسهیل مشكلات مادی زندگی انسانی كارساز و مفید باشد. علاوه بر آن باید در خدمت مظاهر و سمبلهای عقیدتی و مسائل دینی به كار می‌رفتند، مثل بنای كلیساها و معابد مذهبی و.... با این حال باید گفت ابزار و آلات اختراع شده دخالت و نفوذی در مبانی فرهنگی آن جامعه نداشتند و عقائد و سنن را دگرگون نمی‌كردند.
ولی آنها كه قائل به برتری تكنولوژی هستند می‌گویند ابزار و آلات می‌توانند حتی به درون سیستم اعتقادی و فرهنگی یك جامعه بسته نیز نفوذ كند. قدرت مذهب و متافیزیك بالاخره حدّ و مرزی دارد و تكنیك می‌تواند جریاناتی را باعث شود كه گاه زمام را از دست انسان خارج سازد، به عنوان مثال اختراع ساعت كه در قرن 14 م به منظور تنظیم اوقات اجرای فرائض مذهبی طراحی و ساخته شد ولی به عنوان وسیله‌ای بسیار سودمند در امور بازرگانی و تجاری، رشد و تحوّل زمینه‌های دیگر را سبب شد و یا مثالهای دیگر كه به علت عدم اطالة كلام از ذكر آن خودداری می‌شود؛ همة اینها نشان می‌دهد چگونه كاربرد تكنولوژی مشكلاتی را در زندگی معنوی اروپای قرون وسطی ایجاد كرد.
با این حساب باید گفت در یك جامعة تكنوكراسی یا فن سالاری ابزار و‌آلات نقش كلیدی را در جهان اندیشه‌های فرهنگی آن جامعه برعهده دارند. در این جامعه، ابزار و تكنیك در اجتماع و فرهنگ هضم نمی‌شود، بلكه به آن هجوم می‌برد و خود بر آن است كه به فرهنگ تبدیل گردد. در اینجاست كه باید سنن و آداب، افسانه‌ها و عقائد. سیاست و مقررات و حتّی مذهب برای بقای خود وارد نزاع شود و دست به مقاومت بزند. در حقیقت باید گفت كه ریشة نهال تكنوكراسیِ مدرن مغرب زمین، در قرون وسطای اروپا نهفته است كه سه اختراع بزرگ آن را آبیاری كرده است: اختراع ساعت كه با آن برداشت جدیدی از زمان حاصل شد،‌ صنعت چاپ كه ورقهای مكتوب آن به عصر نقلهای شفاهی و سینه به سینه پایان داد و اختراع دوربین نجومی كه اساس و پایه‌های اعتقادی و جهان بینی یهودیت و مسیحیت را از اعتبار انداخت. در هر صورت در اواخر قرن 18 م، تكنوكراسی گام خود را برای حركت به پیش و گسترش سیطرة خود برداشت، به ویژه آن كه شخصی بنام «آرك رایت» كه به عنوان اولین نمونة سرمایه‌داری تكنوكرات قلمداد می‌شود، در كارگاهی صنعتی طرحی را ارائه داد كه موجب شكوفائی روش سرمایه‌داری صاحب خصلت تكنوكراسی شد. این طرح عبارت بود از: چگونگی هماهنگی نظم و سرعت كارِ خود با كار ماشینها.
در هر حال، در قرون بعدی تكنوكراسی وسعت یافت تا جائی كه شاهد ظهور پدیده‌ای به نام: تكنوپولی یا همان انحصارگری تكنولوژی هستیم. تكنوپولی در حقیقت، تكنوكراسی غلبه یافتة مستبد و بلامنازع است، این امپراطور، همان تكنوكراتی است كه اینك حاكم تمام عیار است. در حال حاضر اولین امپراطور تكنوكراسی آمریكا است و به همین علت است كه دیدة نگران آمریكا متوجه ژاپن و معدودی از كشورهای اروپائی است كه در مرحلة انتقال به تكنوپولی و كسب عنوان آن هستند

بدون شك آنچه دربارة كشورهای پیشرفته عموماً و آمریكا خصوصاً، می‌توان گفت این است كه ثمرة یك قرن كار علمی این شد كه آنها اعتماد و اعتقادات خود و حتّی عقیدة به خود را نیز از دست داده‌اند. بر روی تَل این مفاهیم ویران شده و بر بالای این مخروبه، بدون تردید یك چیز مشاهده می‌شود و عینیت تام دارد، یعنی: «تكنولوژی».


شنبه 16 بهمن 1389

گروه فشار

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :جامعه شناسی ،

گروه فشار Pressure Group

گروه‌های فشار را می‌توان ترکیبی از اشخاص تعریف کرد؛ که دیدگاه‌ها و منافع مشترک دارند و برای رسیدن به هدفهای خود بر دیگران، اعمال فشار می‌کنند. «فشار عملی است که شخصی با سعی در تحت تأثیر قرار دادن دیگری از طریق اعمال زور، به انجام می‌رساند. زمانی گروهی را دارای فشار یا ذی‌نفوذ می‌خوانند که بطور منظم دست به اعمال نفوذ‌های گوناگون در جهت وارد کردن فشارهای اخلاقی بر روی نیروها یا گروه‌های گوناگون زند»

مفهوم گروه فشار از مفاهیم جدیدی است که مختص جوامع صنعتی و جدید است و منشأ امریکایی دارد. این اصطلاح نخستین بار در اواخر دهه 1920 توسط روزنامه‌نگاران ایالات متحده به کار گرفته شد. هدف گروه‌های فشار به زانو درآوردن سیاست دولت‌ها یا سازمان‌های بین‌المللی برای نیل به منافع یا ترویج گرایش‌های ویژه است.
در کاربرد اصطلاح گروه فشار 2 نوع تعبیر وجود دارد؛ برخی گروه فشار را تشکیلاتی می‌دانند، که برای تحت فشار قرار دادن مقامات رسمی حکومتی به وجود می‌آید؛ تا در تصمیماتشان، منافع اعضای گروه فشار را در نظر بگیرند. برخی دیگر معتقدند گروه فشار وسیله‌ای است در دست طبقات حاکم، در جهت مسخ مردم که می‌توانند دگرگونی‌هایی بر عقاید مردم از راههای غیر مستقیم و به کمک وسایل گوناگون از جمله تصویر و زبان و خط و غیره، ایجاد کنند. برانگیختگی عواطف عمومی و مهیا ساختن مردم برای پذیرش عقایدی معین از اهداف گروههای فشار حاکم است.
در حالتی که گروه فشار به مقامات حاکم نسبت داده می‌شود، این گروه همواره با شیوه‌های مختلف می‌کوشد تا عقاید عمومی را با مقاصد خود، موافق گردانند و یا عقاید مطلوب خود را بر عامه جامعه تحمیل کنند. به عبارت دیگر گروه فشار متشکل از افرادی است که دارای منفعت مشترکی هستند و می‌خواهند از آن دفاع کنند. برخی متفکرین معتقدند، گروه‌های فشار همان گروه‌های ذی‌نفوذ هستند که در جامعه حضور عینی ندارند؛ ولی به وسیله دخالت‌ها و اعمال نفوذها به طور نامرئی، به شکل مثبت یا منفی، روند امور اجتماعی را به دلخواه خود به حرکت درمی‌آورند. چنین گروه‌هایی در همه سطوح جامعه نفوذ دارند در مجالس قانون‌گذاری، در هیأت حاکمه، در اتحادیه‌ها و شوراهای شهر و ...
 
تمایز گروه‌های فشار از هم
گروه‌های ذی‌‌نفوذ گاهی به صورت شبکه‌های خویشاوندی، اجتماعات سیاسی، مذهبی و حتی ادبی و علمی مبادرت به فشار و نفوذ می‌کنند! «از این رو گروه‌های فشار با توجه به معیارهایی چند از یکدیگر متمایز می‌شوند:
1.   ماهیت آنان(گروه‌های ذی‌نفوذ حرفه‌ای، سیاسی یا اندیشه‌ای و ...)؛
2.   وسایلی که در عمل به کار می‌گیرند(افکار عمومی، تبلیغات سیاسی و ...)؛
3.   روش‌های آنان(امتناع، تهدید، خرابکاری، فساد، عمل مستقیم و ...)؛
4.   صوری از قدرت؛ که در اختیار دارند و بدان تمایل می‌ورزند».
تدابیر گروه فشار
«گروه فشار تلاش می‌کند تا به طور مستقیم در عقاید عمومی راه یابد و وسایل روا یا ناروایی را بر اساس تسلط بر عقاید عمومی به کار می‌برند. در این جا چهار وسیله از آنها را که عمومیت و اهمیت بیشتر دارند، نام می‌بریم"
1- تدابیر اقتصادی: در این شیوه، گروه فشار با دادن وام، رشوه یا هدیه، به جمع‌های انسانی مورد نظر خود، آنها را به فرمان خود درمی‌آورند؛
2- تدابیر حقوقی: گروه فشار کوشش می‌کند تا خواست‌هایشان بوسیله قوانین و مقررات جامعه بر مردم تحمیل شود؛ مانند وضع قوانینی در شوراهای شهر که به نفع آنها باشد؛
3- تدابیر تخریبی: گروه فشار ممکن است در نهان یا آشکار برای درهم شکستن مقاومت مردم و ربودن عقاید عمومی، به خرابکاری و انهدام سازمان‌ها و جماعات مخالف همت گمارند و گناه آن را بر گردن گروه مخالف بیندازند؛ مثل آتش زدن مجلس قانون‌گذاری آلمان توسط طرفداران هیتلر به منظور بدنام کردن چپ نمادها.
4-  تدابیر تبلیغی: گروه فشار با وسیله ماهرانه که «تبلیغ یا (آوازه‌گری) نام دارد به دگرگون کردن یا ساختن عقاید عمومی می‌پردازد».
 
انواع گروه فشار
«ژان می‌نی(Jean Megnaudi) جامعه‌شناس معاصر فرانسوی، گروه‌های فشار را بر اساس هدفی که تعیب می‌کنند به دو دسته تقسیم کرده است:
الف) گروه‌های شغلی: شامل گروه‌های فشاری هستند که هدف اصلی آنها به دست آوردن امتیازات مادی بیشتری برای اعضایشان است. در این دسته می‌توان اتحادیه‌های کارگری، سندیکاهای کارفرمایان، تعاونی‌‌های تولید و غیره را نام برد.
ب) گروه‌های ایدئولوژیک: در این دسته گروه‌های مذهبی، ملی‌گرایان، آزادی‌خواهان، طرفداران افکار بشر دوستانه و غیره قرار می‌گیرند. گروه‌های دیگری نظیر مدافعین حقوق بشر و حقوق زنان را نیز به این رده می‌توان اضافه کرد».
عمل گروه‌های فشار، جهت دستیابی به اهدافشان باید در سطوح مختلفی انجام گیرد. نخست به منظور مشروع ساختن اهمیت ملی منافعشان، باید بر افکار عمومی تأثیر بگذارند. همچنین برای به هم‌پیوستگی نیروی گروهی، بر اعضای گروهشان باید تأثیر بگذارند.
 
منبع: حمید عضدانلو؛ کتاب آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی


شنبه 22 خرداد 1389

فرق انقلاب با کودتا

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :جامعه شناسی ،

فرق انقلاب با کودتا چیست؟

img/daneshnameh_up/9/9a/28mordad.jpg

فرق انقلاب با کودتا این است که انقلاب ماهیت مردمی دارد ولی کودتا چنین نیست در دومی ، یک اقلیت مسلح و مجهز به نیرو ، در مقابل اقلیت دیگری که حاکم بر اکثریت جامعه است ، قیام میکنند و وضع‏ موجود را در هم میریزد و خود جای گروه قبلی قرار میگیرد و این استقرار ارتباطی به صالح یا ناصالح بودن کودتاگران ندارد آنچه که اهمیت دارد اینست که در کودتا اکثریت مردم از حساب خارج هستند و در فعل و انفعالات نقشی ندارند.
ما ایرانیها در دوره عمر خودمان ، کودتاهای زیادی‏ دیده ایم اگر چه دست اندرکاران آنها ، نام انقلاب روی عمل خود گذاشته‏ اند در 1952 میلادی در مصر ، چند افسر که رأس آنها ژنرال نجیب و جمال عبدالناصر قرار داشتند علیه حکومت موجود کودتا کردند اما در جریان این‏ کودتا که به انقلاب مشهور شد ، مردم مصر ، بپانخاستند و این بود که با رفتن آن افسران ، کان لم یکن شیئا مذکورا ، گوئی هیچ چیز وجود نداشته‏است در ایران خودمان ، در سال 1299
سید ضیاء و رضاخان کودتا کردند و...


چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389

( نهج البلاغه - خطبه 27 )

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :جامعه شناسی ،

( نهج البلاغه - خطبه 27 )

به من خبر رسید که مردی از لشگر شام به خانه زن مسلمان و غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‏های آنها را به غارت برد، در حالی که هیچ وسیله‏ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشتند... اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تاسف بمیرد! ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است.

عدالت علوی یعنی این؛ قابل توجه حاکمان ریاکار


سه شنبه 11 اسفند 1388

ارتش و سیاست

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :جامعه شناسی ،

ارتش و سیاست

از نظر جامعه شناسی سیاسی بررسی رابطه ارتش از یک سو با جامعه و گروهها و نیروهای اجتماعی و از سوی دیگر با دستگاه قدرت سیاسی حائز اهمیت است. به عبارت دیگر آنچه از نظر جامعه شناسی سیاسی مهم است نقشی است که ارتشها به عنوان واسطه میان طبقات و گروههای اجتماعی از یک سو و حکومت از سوی دیگر ایفا می کنند. معمولا ارتش به عنوان ابزار اجرای قدرت و خشونت دولتی قانوناً فاقد مسئولیت سیاسی است لیکن در عمل به دلایل مختلف ممکن است به انحاء گوناگون به طور مستقیم یا غیر مستقیم مسئولیت اعمال قدرت سیاسی را به دست گیرد. طبعاً شیوه و میزان نفوذ یا دخالت ارتشها در رژیم های سیاسی استبدادی، توتالیتر و یا دموکراسی پارلمانی متفاوت است. در کشورهای کمونیستی قرن بیستم افسران عالی رتبه ارتش در حزب حاکم شرکت داشته اند و از سوی دیگر سازمانهای حزبی در درون ارتش فعال بوده اند. در دولتهای دموکراتیک نیز با وجود عدم دخالت مستقیم ظاهری ارتش در سیاست، ارتش از گروههای زینفوذ به شمار می روند. مثلاً در ایالات متحده آمریکا میان افسران ارتش و برخی صنایع ملی که از قراردادهای نظامی سود می برند همواره روابط ویژه ای وجود داشته است.


ادامه مطلب

جمعه 30 بهمن 1388

رابطه قدرت و سیاست

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :جامعه شناسی ،

رابطه قدرت و سیاست

 


سیاست فن و عمل فرمانروایی بر جوامع انسانی است. در معنای موردنظر ما، جامعه شناسان “سیاست” را یكی از حوزه های اصلی جامعه در مقابل حوزه اقتصاد و فرهنگ در نظر گرفته اند. این حوزه، بدون در نظر گرفتن تعامل آن با حوزه های دیگر، قدرت سازمان یافته در جامعه همیشه و در همه جا هست و ابزار تسلط برخی از طبقات بر طبقات دیگر است. اما زمانی كه این حوزه را در تعامل با حوزه های دیگر (خصوصا حوزه فرهنگ) در نظر بگیریم “وسیله ای است برای تامین نوعی نظم اجتماعی و نوعی همگونی افراد در اجتماع در جهت مصلحت عام”.
     از این دید، دولت كه در محور حوزه سیاست قرار گرفته است، آن گونه كه ماركس گرایان می پنداشتند (دولت ابزار سلطه طبقه استثمارگر علیه طبقات تحت ستم است) شر مطلق نیست بلكه شری لازم است. دلیل این است كه هرچند قدرت دولت ماهیتا به فساد تمایل دارد و تجربه تاریخی این را اثبات می كند نیاز جامعه معتدل به آن در راستای كسب امنیت و حفظ نظم (آن گاه كه در تعامل با حوزه های دیگر قرار می گیرد)، ضرورت وجودی آن را اثبات می كند. سلطه یك جانبه معطوف به علایق خصوصی یك فرد یا گروه در ذات قدرت نهفته است؛ چرا كه قدرت عبارتست از امكان تحمیل اراده فرد یا گروه بر رفتار جمعی دیگر. از این جهت معتقدیم “قدرت” برای فرد یا گروه مطلوبیت ذاتی دارد و در راستای منافع خصوصی قابل تفسیر است و لازم نیست آن طور كه ماركسیست ها فكر می كردند مطلوب بودن آن صرفا به عنوان مقدمه كسب ثروت اقتصادی (از طریق استثمار یا هر شیوه دیگر) باشد. 


ادامه مطلب

پنجشنبه 29 بهمن 1388

رابطه قدرت سیاسی، افکار عمومی و رسانه

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :جامعه شناسی ،

رابطه قدرت سیاسی، افکار عمومی و رسانه

تالیف: دکتر فریدون وردی نژاد

رسانه ها و قدرت
رابطه ی قدرت سیاسی، افکارعمومی و رسانه ها

مقدمه:

دربررسی وسایل ارتباط جمعی معاصرچون مطبوعات وخبرگزاری ها، می توان آنها را به عنوان مهمترین وسیله ارتباط سیاسی از قرن 19 تا اواسط قرن 20 به شمار آورد.

در این دوران، رسانه‌ها به ویژه مطبوعات، گزارشگر وقایع سیاسی و منعکس کننده مذاکرات مجامع سیاسی و نهادهای قانون گذار محسوب می شوند. مطبوعات همچنین به عنوان سکو یا تریبون برای بیان عقاید سیاسی و وسیله‌ای در دست احزاب و سازمانهای سیاسی برای بسیج افکارعمومی یا شکل دادن به مرام ومسلک به کار می‌روند. آنها ابزاری برای "پروپاگاندا" propaganda در کشمکش بین دولتها و ناظر برعملکرد حکومتها و از همه مهمتر وسیله‌ای برای آگاه کردن مردم ازمسائل مملکتی و اعمال قدرت درجوامع هستند. رابطه‌ی نزدیک بین سیاست و رسانه‌ها را می‌توان از امتیازاتی شمرد، که در جوامع مختلف ازسوی حکومتها برای آنها منظور شده است. البته این امتیازها درمواردی تبدیل به محدودیت‌هایی نیز می‌شود و بسته به نوع نظام حاکم بر جوامع متفاوت است. نقش انتقادی و بسیج‌گر رسانه‌ها به‌ویژه مطبوعات درانقلابهای آمریکا، فرانسه، اروپای مرکزی و روسیه برای هیچکس پوشیده نیست. بنابراین رسانه‌ها همواره بخش جدایی ناپذیر درامر نشر اندیشه‌ها و رابطی درمناقشات بین طرفین دعوا برسرقدرت سیاسی، ایدئولوژی های سیاسی، دولت و اپوزیسیون و مردم بوده اند. به عبارتی نهادهای سیاسی درابتدایی ترین جوامع تا پیچیده ترین آنها، برای اعمال قدرت بدون به کارگیری عامل ارتباطی نمی‌تواند موجودیت داشته باشد.


ادامه مطلب

سه شنبه 1 دی 1388

معرفی ایدئولوژی های غربی

   نوشته شده توسط: علی ولی پور    نوع مطلب :جامعه شناسی ،

اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم، پلورالیسم، لیبرالیسم، امپریالیسم، دموکراسی، سوررئالیسم و رئالیسم

الف) اگزیستانیالیسم: از واژه tsix به معنی وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستی برای همه موجودات، ماهیتی در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت و زیباییها وخوبیها و. بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش میباشدنسان عبارت است از صفاتی که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانی که همه آدم‏ها در آن شریک‏اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکی نیست. ما ملاک را بعد از عمل میسازیم. هر کس هر عملی را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، ام دهد در این صورت عملی اخلاقی انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او را بسازد، حتی ناامید از انسان


ادامه مطلب