تبلیغات
منطقه آزاد - مطالب فلسفه سیاسی
دوشنبه 7 دی 1394

سکولاریسم و دین

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،عمومی ،

سکولاریسم و دین 

آیا می‌شود با تفکر دیالکتیکی به رابطه سکولاریسم و دین نگاه کرد؟ آیا جنبش‌های دینی در سراسر جهان با عکس‌العمل‌های خشونت‌آمیز و محافظه‌کارانه خود جوابی به سیاست‌های غربی می‌دهند؟ رابطه دیالکتیکی فلسفه سکولاریسم و جوامع سکولار از یک سو و جنبش‌های دینی از سوی دیگر چگونه است؟

یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعه‌شناس آلمانی، این سوال را مطرح کرده است که آیا جوامع مدرن در عرصه «پساسکولاریسم» یعنی در عرصه‌ای که سکولاریسم را پشت سر خود گذاشته است، به سر می‌برند یا نه؟

جامعه‌ای که به عرصه «پساسکولاریسم» رسیده باشد، باید عرصه سکولاریسم را پشت سر گذاشته و گذرانده باشد. پس این سوال در خصوص جوامع «پساسکولاریستی» فقط در مورد جوامع مترقی و مرفه اروپایی بعد از جنگ جهانی دوم و در خصوص جوامع کانادا و استرالیا صدق می‌کند. در این جوامع سکولار روابط و تفکر دینی انسان‌ها مستمرا سست‌تر شده است.

هابرماس تز مهمی را در مورد جوامع سکولار مطرح کرده است: از یک سو اجتماع از کلیسا دور شده است که این یک حقیقت اجتماعی است. ولی دو روند مهم در تقابل با گرایش‌های سکولاریستی قرار گرفته‌اند. بروز جنبش‌های معنوی‌دینی و بروز پدیده دین در سطح بین‌المللی، به اشکال مختلف.

هابرماس پافشاری می‌کند که رویدادهای جهانی به این معنی نیستند که سکولاریسم در جوامع مدرن از بین رفته است. ولی امر حتمی این است که شبهات و شک در خصوص ادعای مرگ دین قابل انکار نیست.

حداقل به نظر عده‌ای از جامعه‌شناسان نمی‌شود دیگر به سادگی مدعی شد که بین مدرنیزه شدن یک جامعه و روند سکولاریزه شدن رفتار انسان‌ها رابطه‌ای نزدیک هست.

هابرماس این مسئله را از سه بعد مختلف زیر نظر قرار داده است:

اولا، پیشرفت علمی-تکنیکی انسان را در جوامع مدرنِ افسون‌شکن در کانون توجه قرار می‌دهد. در این جوامعِ طلسم‌گریز سعی می‌شود که برای هر حادثه‌ای دلیل و برهانی پیدا کرد. این حقیقت ولی با دید متافیزیکی و خدامرکزی التزاما هماهنگی ندارد.

ثانیا در این جوامع سکولار کلیساها و جوامع دینی در روند تمایزیابی سیستم‌های اجتماعی، دیگر قادر نیستند که مستقیما به سیستم‌های حقوقی، سیاست، فرهنگ، تربیت و علم نفوذ کنند. به همین خاطر کلیساها و دیگر جوامع دینی مشغول به اداره خصوصی اماکن مقدس و جوامع خود می‌شوند. در واقع می‌شود گفت که دین در حیطه زندگی خصوصی مردم قرار گرفته است.

ثالثا، توسعه جوامع کشاورزی به سوی جوامع صنعتی و پساصنعتی عموما سطح رفاه جوامع را بالاتر برده و باعث امنیت بیشتری برای افراد جامعه شده است.

با کمتر شدن سنگینی خطر زندگی و رشد و پیشروی امنیت برای هستی انسان گویا انسان دیگر نیازی به مراوده با قدرت ماوراءلطبیعی ندارد.

سکولاریسم در اروپا تا حد زیادی تحقق یافته، ولی هابرماس می‌نویسد که اگر از دید جهانی به این پدیده نگریسته شود، به قول فیلسوفانی مانند هانس یوناس، می‌بایست حتی از «پایان سکولاریسم» صحبت کرد.

هابرماس یادآوری می‌کند که خیلی از جامعه‌شناسان سالیان سال فکر می‌کردند که ایالات متحده آمریکا استثنا است. زیرا در آنجا گروه‌های دینی متعددی وجود دارند و فعال هستند.

او یادآوری می‌کند که در ایالات متحده آمریکا تعداد زیادی از شهروندان متدین سرنیزه مدرنیسم در اجتماع هستند، یعنی در آمریکا هیچ وقت پیشرفت تکنیکی و علمی به معنی نفی دین محسوب نشده است.

هابرماس به این نتیجه رسیده است که در واقع اروپا فعلا یک نقش استثنایی در جهانی نسبتا دینی بازی می‌کند. اگر ادیان را از دید جهانی بنگریم، اعتقاد به دین امروز خیلی عادی به نظر می‌رسد.

هابرماس خود این نگرش را رویزیونیستی [تجدیدنظرطلبانه] می‌نامد. این جامعه‌شناس و فیلسوف آلمانی می‌نویسد که قرار بود که اروپا سرمشق جهان شود، ولی به نظر می‌رسد که اروپا خود یک راه استثنایی را طی کرده و دارد طی می‌کند.

به نظر هابرماس، سه پدیده باعث بازگشت، گسترش و ترویج ادیان بزرگ در سراسر جهان شده‌اند:

۱) بنیادگرایی و اصولگرایی در اوج قدرت خود قرار گرفته‌اند،

۲) از توان خشونت ادیان استفاده سیاسی و ابزاری می‌شود،

۳) در اکثر جوامع دینی و اکثر کلیساها گروه‌های محافظه‌کار و سنتی از دیگران سبقت گرفته‌اند.

این حقیقت حتی در خصوص جوامعی که طرفدار آئین بودا و آئین هندو هستند هم صدق می‌کند.

البته جنبش‌های اسلامگرا، به‌ویژه در شمال آفریقا از یک سو و جنبش‌های اوانجلیکال از سوی دیگر در آمریکای لاتین رشد چشمگیری داشته‌اند، به‌ویژه جنبش‌های اسلامگرا با سرعت تندی رشد می‌کنند.

هابرماس به خوبی می‌داند که اصولگرایان و بنیادگرایان با تعبیر و تفسیرات کاملا جزم‌اندیشانه خود از دین در دشمنی و در مبارزه با جهان مدرن قرار گرفته‌اند.



نقش آیین یهود در ایجاد نظام سرمایه داری از دیدگاه ورنر سومبارت

دین، فرهنگ اقتصادی و منشا سرمایه‌داری 


اغلب اندیشمندانی که در رشتۀ اقتصاد قلم می‌زنند، به دلیل تأثیرپذیری از آموزه‌های مکتب نئوکلاسیک، به جدایی ارزش از واقعیت معتقداند. آن‌ها دانش اقتصاد را فارغ از ارزش می‌دانند و به همین دلیل برای مؤلفه‌های فرهنگی و به ویژه دینی در تحلیل اقتصادی جایگاهی در نظر نمی‌گیرند. اما بررسی تاریخ سرمایه‌داری حقیقت دیگری را برملا می‌کند. به خصوص وقتی به مطالعات جامعه‌شناسانی که اولین بررسی‌ها را دراواخر قرن نوزده و ابتدای قرن بیستم دربارۀ پیدایش سرمایه‌داری انجام دادند مراجعه کنیم، به نتایجی کاملاً متضاد با باور جریان غالب اقتصاد دربارۀ جدایی دین و اقتصاد می‌رسیم.
در میان این جامعه شناسان «ماکس وبر»[۱] و «ورنر سومبارت»[۲] قرار دارند. آن‌دو با هم هم‌دوره و هم‌کار بوده‌اند. علی‌رغم این که طی دوران زندگی‌شان سومبارت بسیار مشهورتر از وبر بود، اما امروزه نام سومبارت را کمتر می‌شنویم. سومبارت کسی است که برای اولین بار اصطلاح سرمایه‌داری (کاپیتالیسم) را در ادبیات جامعه‌شناسی وارد کرد. او و وبر تحقیقات مفصلی دربارۀ منشأ سرمایه‌داری انجام دادند. وبر معتقد بود آموزه‌های سرمایه‌داری متأثر از اخلاق پروتستانیسم و به خصوص فرقۀ کالونیسم است، اما سومبارت برخلاف وبر ریشۀ سرمایه‌داری را در تعالیم دین یهود می‌دانست. او با استفاده از آمار موجود از بعد رنسانس، وضعیت جامعۀ یهود در دنیا را بررسی کرد و متوجه شباهت زیاد اخلاق اقتصادی یهودیان با نظام اقتصادی سرمایه‌داری شد. سومبارت با این تحقیق از رابطۀ تنگاتنگ دین و اقتصاد پرده برداشته است. البته همان‌طور که خود او تأکید کرده است، منظورش از یهودیان یعنی کسانی که به دین یهود اعتقاد دارند یا از فرزندان و اعقاب آنان هستند، گرچه در ظاهر و به لحاظ تاریخی تظاهر به دین دیگری داشته باشند. در این مقاله عواملی که از نظر سومبارت موجب نفوذ یهودیان در حیات اقتصادی مدرن و تشکیل نظام سرمایه‌داری شده است را بررسی می‌کنیم.


ادامه مطلب

پنجشنبه 15 مرداد 1394

فلسفه سیاسی جان رالز

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،عمومی ،

فلسفه سیاسی جان رالز

لیبرالیسم سیاسی جان رالز از دو بخش تشکیل می شود. یکی خود لیبرالیسم و دیگری لیبرالیسم به نحوی که در فلسفه سیاسی جان رالز پرورانده و تفسیر شده است.
رالز به مکتب لیبرالیسم تعلق دارد اما ابتدا باید محتوای این جمله را مشخص کنیم، زیرا اولا تعابیر بسیار مختلفی از لیبرالیسم وجود دارد که بعضی اوقات کار را به تقابل می کشاند و ثانیا در کشور ما لیبرالیسم تحت تاثیر افکار و عقاید گوناگون و سوءاستفاده ها و بدفهمی ها، لااقل در بعضی محافل به دشنام تبدیل شده.
اما لیبرالیسم مفهوم سیاسی بسیار سابقه دار و محکمی دارای ریشه در فلسفه سیاسی غرب است که حداقل 300 سال از عمرش می گذرد و متفکران نامداری مانند آدام اسمیت، جان لاک، مونتسکیو، کانت و جان استوارت میل پرچمدار آن بوده اند و امروز شاید در صحنه سیاسی اجتماعی جهان بویژه پس از فروپاشی شوروی، پررونق ترین بازار فکری است. اکنون ببینیم که چه مشخصات و ویژگی هایی می توانیم در لیبرالیسم جان رالز مشاهده کنیم. هدف فلسفه سیاسی لیبرال تحقیق در بنیادها و اصولی است که معمولا به لیبرالیسم سیاسی نسبت داده می شود یعنی آزادی، تساهل، حقوق فردی، دموکراسی و حکومت قانون. لیبرال ها معتقدند که 


ادامه مطلب

زندگی نامه و کارنامه جان رالز

مهم ترین فیلسوف سیاسی قرن بیستم


http://images.hamshahrionline.ir/images/2015/6/position36/15-6-13-211834raolz.jpg   http://fidibo.com/book/image/2741_66634_normal.jpg


منبع مجله مهرنامه: جاناتان ولف، فیلسوف انگلیسی‌، گفته است شاید درباره دومین فیلسوف سیاسی مهم قرن بیستم اختلاف نظر باشد اما درباره اولین و مهم‌ترین فیلسوف سیاسی این قرن شکی وجود ندارد و او کسی نیست جز جان راولز. جان برادلی راولز (21 فوریه 1921 تا 24 نوامبر 2002) فیلسوف آمریکایی و یکی از مهم‌ترین چهره‌های فلسفه‌ سیاسی و اخلاق در قرن بیستم است.

شاهکار او، نظریه‌ای درباب عدالت (منتشر شده به سال 1971) در زمان انتشار خود واکنش‌های زیادی به پا کرد و «مهم‌ترین اثر در حوزه فلسفه اخلاق از زمان جنگ جهانی دوم به بعد» نام گرفت و اکنون «یکی از مهم‌ترین آثار منتشر شده در حوزه فلسفه سیاسی» به‌شمار می‌آید. راولز در این کتاب، از اینجا آغاز می‌کند که «موجه‌ترین اصول عدالت آن‌هایی هستند که از سوی همگان در موقعیتی منصفانه مورد قبول و موافقت قرار گیرند» راولز برای پیشبرد کار خود تعدادی آزمون فرضی را به کار می‌بندد ـ از جمله حجاب جهل‌‌ ـ‌ تا شرایط توافق منصفانه‌ای را که در آن «هر کس به شکل نامقیدی (impartially) برابر با دیگری قرار دارد» مشخص کند. در این شرایط است که می‌توان اصول عدالت اجتماعی را معین کرد.

راولز که یکی از مهم‌ترین متفکران سنت فلسفه سیاسی لیبرال است، متولد بالتیمور در ایالت مریلند است. پدرش ـ ویلیام لی راولز – یکی از مهم‌ترین وکلای شهر بود. مهم‌ترین واقعه دوران ابتدایی زندگی‌اش آن بود که دو برادرش به واسطه بیماری‌هایی که داشتند به فاصله یک سال مردند. در سال 1950 دکترایش را از دانشگاه پرینستون دریافت کرد و تا دو سال بعد در همین دانشگاه تدریس کرد. در این سال بود که به دانشگاه اکسفورد دعوت شد. در این جا بود که از دو نفر تأثیر بسیار گرفت. اولی تاریخ‌نگار و نظریه‌پرداز سیاسی لیبرال سِر آیزایا برلین بود و دومی نظریه‌پرداز حقوق‌هارت (کتاب «مفهوم قانون» او اخیراً به فارسی ترجمه شده است) بود. بعد از بازگشت به آمریکا ابتدا به عنوان استادیار و بعد در مقام دانشیار در دانشگاه کورنل تدریس کرد. در 1962 استاد تمام این دانشگاه شد و به سرعت شغلی دائمی در دانشگاه ماساچوست (MIT) یافت. همان سال به دانشگاه ‌هاروارد رفت و در همین دانشگاه بود که مجموعه‌ای از درخشان‌ترین دانشجویان خود را پرورش داد؛ کسانی چون مارتا نوسبام (کتاب او درباره ارسطو به فارسی ترجمه شده است)، توماس نیگل، پل ویتمن، آدریان پیپر، و دیگران. راولز به ندرت تن به گفت‌وگو می‌داد و به‌‌رغم شهرت‌اش هیچ‌گاه بدل به روشنفکری در حوزه عمومی نشد. در عوض، بیشتر عمرش را مصروف زندگی خانوادگی و آکادمیک کرد.

در سال 1995، برای اولین بار سکته کرد و این امر به شدت از توانایی او در ادامه کار علمی کاست. به همین دلیل او هیچ‌گاه نتوانست کتاب «قانون مردمان» را تمام کند، کتابی شامل نظریاتش درباره عدالت در حوزه بین‌المللی. تنها کمی قبل از فوتش در نوامبر 2002، کتاب «عدالتِ انصافی: بازنگری» را که پاسخی به انتقادات وارد شده به کتاب «نظریه‌ای درباب عدالت» بود، منتشر کرد.


ادامه مطلب

شنبه 30 خرداد 1394

نگاهی به اندیشه سیاسی آیزایا برلین

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،


نگاهی به اندیشه سیاسی آیزایا برلین


http://www.iloverussia.ir/wp-content/uploads/2014/08/isaiah_berlin_01.jpg

بر خلاف سایر فلاسفه سیاسی معاصر مغرب زمین، کار زیادی بر روی عقاید سیاسی آیزایا برلین صورت نگرفته است زیرا وی همانند کارل پوپر به عنوان تاریخ نگار مشهور شده است ولی این از اهمیت اندیشه سیاسی وی نمی کاهد. فلسفه سیاسی وی حاوی مطالب جدیدی است که با به نقد کشیدن بسیاری از مبانی فرضیات فلسفه سیاسی سنتی شکل گرفته است و از بسیاری جهات تفکر وی بی بدیل و بدیع می باشد در نوشته زیر ابتدا به طور خلاصه به دیدگاه وی در باب انسان پرداخته می شود و سپس وارد بحث اصلی آزادی که به۲ نوع آزادی مثبت و منفی تقسیم کرده ، پرداخته می شود.

بحث را با دیدگاه برلین در مورد هدف فلسفه سیاسی شروع می کنیم به نظر وی هدف فلسفه سیاسی این است که اساسی ترین پرسشها درباره زندگی سیاسی را که لزوما ماورای برد تحقیقات تجربی است بپرسد و پاسخ بگوید فلسفه سیاسی ویژگیهای نسبتا دائمی زندگی سیاسی را توضیح می دهد و مقولاتی را توسعه می بخشد که ما بدون تکیه بر آنها نمی توانیم در مورد زندگی سیاسی تفکر کنیم ؛ مفاهیمی را که انسانهای معمولی یا دانشجویان سیاست تجربی به کار می برند مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد مدلها یا ساختهای پنهانی را که انسانهای معمولی یا فیلسوفان بر ان اساس درباره زندگی سیاسی فکر کرده و می کنند، کشف می کند، محدودیتهای این مدلها را آشکار می سازد و سعی می کند تا مدل بی نقص تری بسازد. فلسفه سیاسی فرضیات بنیادی را تجزیه و تحلیل می کند که زیربنای ترکیب مباحثات مختص زندگی سیاسی است و تلاش می کند به سوالات اساسی زندگی نظیر اینکه چرا کسی باید از دیگری اطاعت کند، دولت چه اهدافی را باید دنبال کند، در چه زمینه هایی برتری بی چون و چرای انسان باید کم و بیش باقی بماند و چگونه باید ارزشهای سیاسی و اخلاقی به شکل مساوی تعدیل شود؛ پاسخ می دهد.


ادامه مطلب

شنبه 27 اسفند 1390

نظری بر آرا و اندیشه های هانا آرنت

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

نظری بر آراء و اندیشه های هانا آرنت

Hannah-Arendt.jpg

هانا آرنت فیلسوف و متفکر یهودی آلمانی در سال 1906 در یک خانواده یهودی سکولار در شهر لیندن در نزدیکی هانوفر آلمان متولد شد و در شهرهای کوئینگزبرگ و برلین بزرگ شد. در دانشگاه ماربورگ نزد مارتین هایدگر فیلسوف معروف و برجسته آلمانی فلسفه آموخت و در ضمن رابطه یی دوستانه و رمانتیک نیز با هایدگر برقرار ساخت تا زمانی که به واسطه پیوستن هایدگر به حزب نازی این رابطه دچار بحران شد و بعد از چندی ادامه یافت. به واقع رابطه آنها را می توان در سه دوره تقسیم بندی کرد؛ از دوران دانشجویی وی تا زمانی که هایدگر به حزب نازی پیوست (اوایل دهه 1930)، از این زمان تا 1950 و از 1950 تا زمان مرگ آرنت. بعد از مدتی آرنت راهی دانشگاه هایدلبرگ شد و تز دکترای خود را با عنوان مفهوم عشق در فلسفه آگوستین قدیس نزد فیلسوف و روانشناس اگزیستانسیالیست، کارل یاسپرس، به انجام رساند. وی در سال 1929 با گونتر اشترن در شهر برلین ازدواج کرد که بعدها در سال 1937 از همدیگر جدا شدند. رساله دکترایش در همان سال به چاپ رسید ولی آرنت به واسطه یهودی بودن از تدریس در دانشگاه های آلمان خودداری کرد. وی قبل از اینکه مورد تعقیب گشتاپو قرار بگیرد، مدت زیادی در مورد ضدسامی گری و ضدیهودی گری تحقیق می کرد و در همین ایام نگارش نخستین کتاب خود را که زندگینامه راحل فارن هاگن است، آغاز کرد. سپس وی از برلین به پاریس رفت. در آنجا وی با فیلسوف مارکسیست و از اقوام همسرش والتر بنجامین ملاقات کرد و رابطه نزدیکی برقرار ساخت. در پاریس آرنت که به حمایت و کمک به پناهندگان یهودی می پرداخت، پس از مدتی دستگیر و به کمپ گورس منتقل شد که بعد از چند هفته موفق به فرار از آنجا شد. وی بعدها با فیلسوف و شاعر مارکسیست مارتین بلوشر ازدواج کرد و در سال 1941 همراه با همسر و مادرش به امریکا رفت. در نیویورک آرنت در انجمن آلمانی- یهودی به فعالیت پرداخت و در فاصله سال های 1941 تا 1945 در روزنامه آلمانی زبان Aufbau مقاله می نوشت. از سال 1944 وی برای کمیسیون اروپایی تجدید فرهنگ یهودی تحقیق و در این حین به صورت متناوب به آلمان سفر می کرد. بعد از جنگ جهانی دوم وی به آلمان بازگشت و برای موسسه الیاس جوان کار کرد. در این حین وی رابطه بسیار نزدیکی با کارل یاسپرس و همسر یهودی اش داشت و رابطه فکری عمیقی با یاسپرس برقرار ساخت. در سال 1950 آرنت شهروند امریکا شد و در قالب فرصت مطالعاتی در دانشگاه های کالیفرنیا، برکلی، پرینستون و نورفوسترن به تحقیق پرداخت. همچنین وی به عنوان استاد کمیته مطالعات اجتماعی در دانشگاه شیکاگو کار می کرد. وی در دانشگاه ییل و وسلین نیز فعالیت تحقیقاتی می کرد. در سال 1959 وی به عنوان اولین زن استاد تمام در دانشگاه پرینستون دست یافت. هانا آرنت در 69 سالگی در سال 1975 درگذشت.


ادامه مطلب

چهارشنبه 31 فروردین 1390

اندیشه‌های یورگن هابرماس

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

اندیشه‌های یورگن هابرماس

نویسنده: محمد حریری اكبری

محمد حریری اكبری دارای درجه‌ی دكترای علوم اجتماعی از دانشگاه سیراكیوز امریكا و استاد جامعه‌شناسی دانشكده‌ی علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه تبریز است.علائق پژوهشگری او در زمینه‌ی نظریه‌های جامعه‌شناسی،جامعه‌شناسی سیاسی،جامعه‌شناسی توسعه و جامعه‌شناسی ادبیات است.
آدرس:گروه علوم اجتماعی،دانشكده‌ی علوم انسانی و اجتماعی،دانشگاه تبریز

چكیده
شناخت بینش‌های یورگن هابرماس با بررسی زندگی نامه‌ی وی آغاز و با نمایاندن نقش او به عنوان معمار اصلی نظریه‌ی انتقادی جدید،‌پایان می‌پذیرد. در این راستا رگه‌های عمده‌ی اندیشه‌ی وی به ترتیب زیر مورد تشریح و تحلیل قرار می‌گیرد:
ترمیم و تكمیل نظریه‌های پیشینیان:"‌كار"و"زبان"(كنش ارتباطی)،‌برداشت كلی از دانش:‌مقوله‌بندی جدید از دانش ،‌جایگاه و نقش علوم و هرمنوتیك،‌نقد پاره‌ای از نظریه‌های كارل ماركس:ماتریالیسم تاریخی،‌تكامل و…،‌نقد پاره‌ای از نظریه‌های ماكس وبر:‌عقلانیت،‌نوگرای و…،‌نقد در خدمت توسعه‌ی اجتماعی،‌نظریه‌ی سیستم‌ها و عقلانی كردن،‌هزینه‌های نوسازی:‌استعمار جهان زندگی،‌هزینه‌های نوسازی:‌سترونی فرهنگی،‌نهضت‌های اجتماعی جدید،‌حداقل وظیفه‌ی انتقاد:‌افشای موقعیت‌های تحریف شده،‌وضعیت آرمانی گفتار،‌تحلیل از سرمایه داری نوین،‌رشد خرد ابزاری و"‌یوتوپیای منفی"،‌نظریه‌ی بحران‌ها:‌بیماری‌ها (نابسامانی‌ها)‌ی جهان زندگی،‌جمع‌بندی نظریات :دفاع از نوگرایی و انتقادات وارده.
كلید واژه‌ها:‌یورگن هابرماس،‌نظریه‌ی انتقادی،‌توسعه و نوسازی اجتماعی،‌استعمار جهان زندگی،‌سترونی فرهنگی ،‌تحلیل سرمایه داری نوین،‌نهضت‌های جدید اجتماعی،‌نظریه‌ی بحران‌ها.

از سقراط گرفته تا ماركس،‌اندیشه‌ی انتقادی كلید دستیابی به فضیلت‌های چون راست‌گویی،‌درستكاری،‌خود پروری و صداقت دانسته شده است.كاربرد درست،‌به اندازه و به هنگام این كلید برترین خیر موجود در هر جامعه،‌یعنی "‌آزادی"‌را پدید می‌آورد.آزادی بستر رشد و توسعه‌ی انسان و شكوفایی استعدادها و فاهمه‌ی اوست.دبستان انتقادی ،‌حاصل تكوین اندیشه‌ها و تفكراتی است كه خط فكری سقراط را به ماركس و پیروان خلف وی می‌پیوندد.در این میان،‌دبستان فرانكفورت،‌جایگاه و نقش ویژه‌ای یافته و از میان فرانكفورتی‌ها یورگن هابرماس درخششی دیگرگونه به دست آورده است.وی به حق معمار اصلی نظریه‌ی انتقادی جدید شناخته می‌شود و روی روایی و اعتبار بیشتر داشتن آن تاكید می‌ورزد(هابرماس،25:1994).


ادامه مطلب

پنجشنبه 17 تیر 1389

علل پیدایش نهضت اصلاح دینی

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

علل پیدایش نهضت اصلاح دینی

(پروتستانیزم)

رفورم ها یا اصلاحات همواره نقاط عطفی در مطالعه ی تاریخ تمدن های مختلف بشری بوده اند. قطع یقین تغییرات و دگرگونی های گوناگون یک جامعه در برهه های مختلف تاریخ اش از تغییرات در خصوصیات و خلقیات مردم آن جامعه حاصل می شود. همین موضوع است که موجب شده تا مطالعه ی این اصلاحات را بتوان به عنوان مدخلی برای مطالعه ی تاریخ جوامع گوناگون به حساب آورد. نهضت پروتستانتیزم نیز از این قاعده مستثنی نیست. اهمیت این نهضت را می توان از دو منظر مورد توجه قرار داد: اول آنکه این رفورم در واقع رفورمی کاملا دینی است و از پشتوانه های دینی مسیحیت برخوردار است. این موضوع اهمیت بررسی آن و توجه به نقش اش در تغییرات روانشناختی و جامعه شناختی را صد چندان می کند و دومین عاملی که اهمیت این حرکت را نشان می دهد، تداخل زمانی وقوع نهضت دینی پروتستانتیزم با برهه ی گذار غرب از قرون وسطی به رنسانس است. رنسانس دورانی است که در حقیقت به عنوان تاریخ شروع غرب جدید از آن یاد می کنند. دورانی که با پشت کردن به بسیاری از مولفه های گذشته اش بنیان های مدرنیته و عصر سلطه تکنیک را پایه گذاری می کند. با توجه به دو ویژگی مهمی که بیان شد اگر ده ها کتاب هم درباره ی این نهضت به نگارش در آید، هنوز برخی از زوایای آن پنهان می ماند. از این رو بنا داریم تا در قسمت اول این مقاله نگاهی به برخی علل وقوع این جریان داشته باشیم ودر قسمت دوم آن درباره ی حرکت پروتستانتیزم وبنیانگذاران اش در اروپا و تاثیرات آن بر غرب جدید صحبت کنیم. در انتها نیز این مدعا را به بحث می گذاریم که چرا پروتستانتیزم را روشنفکری دینی و سردمداران آن را روشنفکران دینی می نامیم.


ادامه مطلب

چهارشنبه 2 تیر 1389

آزادی در اندیشه شهید مطهری

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

آزادی در اندیشه شهید مطهری

آزادی اجتماعی

استاد مطهری در تعریف آزادی اجتماعی می‌گوید: «بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تكامل او نباشد، او را محبوس نكنند... كه جلو فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نكنند، استخدام نكنند،‌ استعباد نكنند، یعنی تمام قوای فكری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به كار نگیرند.12

مطهری فقدان آزادی اجتماعی را یكی از گرفتاری‌های بشر در طول تاریخ ذكر می‌كند و می‌گوید: «یكی از مقاصد انبیاء به طور كلی و به طور قطع این است كه آزادی اجتماعی را تأمین كنند و با انواع بندگی‌ها و بردگی‌ها اجتماعی و سلب آزادی‌هایی كه در اجتماع هست مبارزه كنند.»13

وی برای اثبات آزادی اجتماعی در دین به آیه‌ 64 سوره آل عمران اشاره می‌كند و در تفسیر آن می‌گوید: «در مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نكنیم، نه مسیح را و نه اهرمن را... و اینكه هیچ كدام از ما دیگری را بنده و برده خودش نداند و هیچ‌كس هم یك نفر دیگر را ارباب و آقای خودش نداند،‌ یعنی نظام آقایی و نوكری ملغا، نظام استثمار ملغا، نظام لامساوات ملغا،‌ هیچ‌كس حق استثمار و استعباد دیگری را نداشته باشد.»14

دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یكی از مقدمات خودش می‌شمارد، اگر مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده باشید این را می‌فهمید. در آنجا می‌گوید: عله‌العلل تمام جنگ‌ها، خونریزی‌ها و بدبختی‌ها كه در دنیا وجود دارد این است كه افراد بشر به آزادی دیگران احترام نمی‌گذارند.

آیا منطق انبیاء تا اینجا با منطق امروز موافق است؟ آیا آزادی مقدس است؟ بله مقدس است و بسیار هم مقدس است. پیغمبر اكرم(ص) همیشه از اموی‌ها بیم داشت و از آینده آنها بر امت نگران بود. فرمودند: اولاد ابی‌العاص اگر به سی نفر برسند،‌ بندگان خدا را بنده خود و مال خدا را مال خود حساب می‌كنند و در دین خدا هم آنچه بخواهند بدعت ایجاد می‌كنند. پس این مطلب هم درست است كه آزادی اجتماعی مقدس است.

آزادی معنوی مقدمه‌ای بر آزادی اجتماعی

مطهری آزادی معنوی را مقدمه‌ای برای رسیدن به آزادی اجتماعی می‌داند. به باور وی برای رسیدن به آزادی واقعی اجتماعی، انسان‌ها باید نخست از درون خود آزاد گردند و بنده و برده شهوات و مادیات و دلبستگی‌های دنیوی نباشند. «آزادی اجتماعی‌، آزادی انسان است از قید و اسارت افراد دیگر ولی آزادی معنوی... آزادی انسان است از قید و اسارت خودش.»

ایشان درباره تأمین آزادی معنوی می‌نویسد: «تقوا به انسان آزادی معنوی می‌دهد یعنی او را از اسارت و بندگی هوا و هوس آزاد می‌كند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی‌دارد و به این ترتیب، ریشه رقیب‌ها و بردگی‌های اجتماعی را از بین می‌برد. مردمی كه بنده و برده پول و مقام نباشند هرگز زیر بار اسارت‌ها و رقیب‌های اجتماعی نیز نمی‌روند.»

آزادی در اظهار نظر، انتقاد و نظارت

در اندیشه‌های اسلامی دین و آزادی نه تنها رو در روی هم نیستند بلكه باید دین را آزادانه پذیرفت و اساساً دین اجباربردار نیست و دین اجباری هیچ ارزشی ندارد و اسلامش نیز پذیرفته نیست. به باور مطهری:

«از نظر اسلام، مفاهیم دینی همیشه مساوی با آزادی بوده است، درست برعكس آنچه در غرب جریان داشته است... كه مفاهیم دینی مساوی با اختناق اجتماعی بوده است.»19

مطهری نه تنها به آزادی بیان معتقد است،‌ بلكه آن را یگانه راه نجات اسلام در طول تاریخ و نظام جمهوری اسلامی در آینده ذكر می‌كند. بیان اندیشه‌های مختلف، معنای نفاق و دورویی حاكم بر جامعه را از بین برده و باعث شفافیت هر چه بیشتر اندیشه‌ها می‌گردد. بدین صورت است كه آزادی بیان باعث قوت و رونق علم و حكمت در سطح جامعه می‌گردد و فضای نفاق، دورویی و چاپلوسی از جامعه رخت برمی‌بندد.

آزادی احزاب و گروه‌های سیاسی

مطهری در مباحث خود درباره احزاب و تشكل‌های سیاسی، بیشتر به بیان مرز آزادی آنها در حكومت اسلامی پرداخته است. اما دیدگاه كلی وی در این‌باره مبتنی بر آزادی احزاب است، منتها احزابی كه بدون توطئه و فریب‌كاری به فعالیت اشتغال دانسته باشند: «در حكومت اسلامی احزاب آزادند. هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد آزاد است؛ اما ما اجازه توطئه‌گری و فریب‌كاری نمی‌دهیم.»20

احزاب و گروه‌ها تنها در صورتی می‌توانند آشكارا فعالیت كنند كه عقاید و نظرهای خود را صریحاً بیان كنند و با منطق و استدلال به گفت‌‌و‌گو با دیگران بپردازند.

آزادی اگزیستانسیالیستی

استاد مرتضی مطهری در كتاب انسان كامل به نقد و بررسی مكتب اگزیستانسیالیسم در زمینه آزادی انسان پرداخته‌اند كه در اینجا به مختصری از آن اشاره می‌شود.

این مكتب معیار كمال انسانی و در واقع جوهر انسان و ارزش ارز‌ش‌های انسان را آزادی می‌داند و معتقد است كه انسان تنها موجودی است كه در این عالم، آزاد آفریده شده است؛ یعنی محكوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست. و به تعبیر قدما انسان در عالم خلقت یك موجود مختار است نه یك موجود مجبور، و به تعبیر بعضی‌ها غیر انسان هر چه هست مجبور است؛ یعنی تحت تأثیر جبری یك سلسله علل و معلولات است، ولی انسان مجبور نیست و او را هیچ‌گونه جبر علی و معلولی اداره نمی‌كند.21

اینجا آزادی به معنی آزادی فلسفی را مطرح می‌كند: انسان، آزاد و مختار آفریده شده است و حتی انسان سرشت خود را باید به خود بدهد. بعد می‌گوید: هر چیزی كه بر ضد آزادی و منافی با آن باشد، انسان را از انسانیت خارج و او را بیگانه از انسانیت می‌كند.22

نقش اعتقاد به خدا در سلب آزادی از دیدگاه این مكتب

این مكتب می‌گوید انسان باید «آزاد مطلق» باشد. به همین دلیل گروهی از اگزیستانسیالیست‌ها معتقدند كه اعتقاد به خدا از دو نظر با این مكتب سازگار نیست؛ اول اینكه اعتقاد به خدا مستلزم اعتقاد به قضا و قدر است و اعتقاد به قضا و قدر، هم مستلزم اعتقاد به جبر و هم مستلزم اعتقاد به طبیعت ثابت بشری است. چون اگر خدایی وجود داشته باشد بشر باید در علم آن خدا یك طبیعت معین داشته باشد و «لامتعین» نخواهد بود. پس قضا و قدر و در نتیجه جبر بر انسان (حاكم می‌شود) و دیگر اختیار و آزادی ندارد. پس ما چون آزادی را قبول كرده‌ایم، خدا را قبول نمی‌كنیم. ثانیاً قطع نظر از اینكه اعتقاد به خدا با اعتقاد به آزادی (به عقیده اینها) منافی است، اعتقاد به خدا مستلزم ایمان به خداست و ایمان به خدا یعنی تعلق و بسته بودن به خدا و حال آنكه این برخلاف آزادی است؛ خصوصاً اگر این تعلق، اعتقاد به خدا باشد. چون بستگی به خدا فوق همه بستگی‌هاست.

درباره این مكتب از دو جنبه می‌شود بحث كرد: یكی اینكه اعتقاد دارند كه اعتقاد به خدا منافی با آزادی و اختیار است و این یك اشتباهی است كه كرده‌اند. اینها قضا و قدر را نشناخته‌اند و الا اعتقاد به قضا و قدر آن‌چنان كه در معارف اسلامی هست، به هیچ وجه با آزادی و اختیار انسان منافی نیست.

اشكال دوم این مكتب در این است كه گفته‌اند تعلق و وابستگی به هر چه باشد ضد آزادی انسان است. آزادی اگر به این مرحله برسد كه انسان حتی از غایت و كمال خودش آزاد باشد،‌ این نوع آزادی از خودبیگانگی می‌آورد. این نوع آزادی است كه بر ضد كمال انسانی است.


پنجشنبه 27 خرداد 1389

دکتر شریعتی و آزادی

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

دکتر شریعتی و آزادی

1)«پیدایش این احساس , احساس خفقان, احساس اسارت, درد كشیدن از اسارت, میل فرار و آرزوی نجات از اسارت و تلاش و جستجو برای یافتن گریزگاهی به سوی آزادی , عالی ترین و امید بخش ترین دست آوردی است كه تاریخ, در مسیر تكاملی خویش, به انسان امروز ارمغان می دهد و نشانه شور انگیز تولد انسانی دیگر است و ...»
با چنین نگاه عمیق , جدی و اندیشمندانه به آزادی است كه دکتر وجود آزادی در یك جامعه را علامت متمدن بودن آن جامعه می داند :

2)«علامت اینكه جامعه و فردی از لحاظ فكری پیشرفته و باز است , این است كه قدرت تحمل عقیده مخالف را زیاد دارد.»
« آزادی» در نگاه او, یكی از پنج نیاز عمده و اساسی تشكیل دهنده «زندگی» انسان به شمار می رود . و این بدین معنی است كه نبود «آزادی» , یعنی ناقص بودن معنای زندگی. از نظر شریعتی اگر آزادی انسانی را از او سلب كنند , عزیزترین نیاز وجودی وی را از او گرفته اند : ( در نگاه او زندگی عبارت است از « نان , آزادی , فرهنگ , ایمان و دوست داشتن» (با مخاطب های آشنا), ص ١۵٠


ادامه مطلب

جمعه 14 خرداد 1389

جان لاک

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

جان لاک

جان لاک John Locke فیلسوف بزرگ انگلیسی که در آغاز تحت تأثیر نومینالیسم اوکام و آموزه‌ی جوهر رنه دکارت بود، بعدها خود به یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان اروپایی تبدیل شد. با جان لاک، مسیر تازه‌ای در فلسفه‌ی اروپا آغاز می‌گردد که نظریه‌ی شناخت در مرکز آن قرار دارد. لاک بر این عقیده بود که برای حصول اطمینان در قلمرو شناخت، پیش از هر چیز نخست باید توانایی‌های خود قوه‌ی شناخت انسانی را سنجید و اعتبار و مرزهای شناخت را روشن ساخت. از همین رو، بسیاری، بزرگترین خدمت جان لاک را در اهمیت اندیشه‌ی او برای تئوری نقدی شناخت و بویژه در گستره‌ی متافیزیکی می‌دانند. با اطمینان می‌توان گفت که مهمترین اثر فلسفی او تحت عنوان «جستاری در باب فهم انسانی» نخستین نوشتار مبسوط و از نظر تئوریک منسجم و انتقادی درباره‌ی شناخت انسانی است. انسان در کانون اندیشه‌ی جان لاک قرار دارد و روش تشریحی ـ روانشناسی او درباره‌ی انسان، نظریه‌ی شناخت لاک را به طور همزمان به روانشناسی شناخت نیز تبدیل می‌کند.


ادامه مطلب

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389

نظرات استاد مطهری در باره ازادی و لیبرالیسم

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

نظرات استاد مطهری درباره آزادی و لیبرالیسم

دوستان عزیز لطفآ مطلب زیر را با دقت در دنیای امروز ما و قیاس با ان مطالعه کنید:

یکی از راههایی که از ان راه بر دین ضربه وارد شده است از جنبه های مختلف رعایت نکردن این اصل است که ما همانطور که هدفمان باید مقدس باشد وسائلی هم که برای این هدف مقدس استخدام می کنیم باید مقدس باشد.مثلا ما نباید دروغ بگوییم نباید غیبت کنیم نباید تهمت بزنیم.نه فقط برای خودمان نباید دروغ بگوییم به نفع دین هم نباید دروغ بگوییم یعنی به نفع دین هم نباید بی دینی کنیم.چون دروغ گفتن بی دینی است به نفع دین دروغ گفتن هم بی دینی به نفع دین است.دین اجازه نمی دهد ولو به نفع خودش ما بی دینی کنیم.(مرتضی مطهری سیری در سیره نبوی/انتشارات صدرا/ص ١٣٩-١۴٠)

همیشه بی سوادها و نادانها و جاهلها وقتی در برابر دانشمندها با قدرتها با هنرها قرار می گیرند ومی بینند جامعه برای اینها احترام قائل است اگر بگویند بی سواد است اثار علمیش را می بینند اگر بگویند بی هنر است هنرش را می بینند اگر بگویند بی عقل است عقلش را می بینند چه بگویند؟اخرش می گویند این دین ندارد این کافر است این مسلمان نیست(مرتضی مطهری سیری در سیره ائمه اطهار/انتشارات صدرا/ص ۴۴)


ادامه مطلب

یکشنبه 5 اردیبهشت 1389

حاصل گفتگوی تمدن ها: جهان عاری از خشونت

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

حاصل گفتگوی تمدن ها: جهانی عاری از

 خشونت

انسان در كلام فلاسفه قدیم با عنوان حیوان ناطق نامیده شده است . ولی چرا درمیان تمام صفات آدمی تنها همین یك صفت برای او به عنوان اصل و وجه تمایز او از دیگر موجودات قلمداد شده است ؟ از نظر علم زمین شناسی پیدایش انسان قدمتی بیش از دومیلیون سال دارد . باستان شناسان آثار زندگی انسان مانند نقاشی های غارها ، سنگ های نوك تیز كه برای شكار به كار می گرفته و دیگر نشانه های حیات آدمی را با قدمتی در حدود شصت هزار سال یافته اند ، ولی قدمت تمدن آدمی درمقایسه با زمان پیدایش او به عنوان یك گونه و یا در مقایسه با سن آثار حیاتی او بسیار كوتاه و در حدود سه تا چهار هزار سال است . دلیل این تاخیر در ایجاد تمدن در چیست ؟ باستان شناسان آغاز تمدن بشری را با اختراع خط و الفبا همزمان دانسته اند . یعنی از زمانی كه انسان توانست به افكار خود انسجام بخشد و آنها را با استفاده از نشانه هایی بر روی لوحه های گلی و یا كتیبه های سنگی بنگارد ، تمدن آدمی آغاز شد. توجه داشته باشید كه آغاز این تمدن را كشف آتش ، ساخت سلاح ، دستیابی به وسایل دفاعی و یا آغاز زندگی جمعی نمی دانند ، بلكه از میان تمام فرآیندهایی كه انسان پیش از تاریخ را به انسان باستان تبدیل می كند و راه ترقی او را به سوی انسان مدرن می گشاید ، كتابت و نگاشتن می دانند.

ولی متاسفانه تاریخ تمدن بشری آكنده از نزاع و خونریزی و كشور گشایی است . در عهد پیش از تاریخ قوم خونریز آشور كل منطقه بین النهرین و آسیای صغیر را مورد تاخت و تاز خود قرار می داد و بر تمدن های همجوار آسیب های جبران ناپذیر وارد می آورد . محو دوره طلایی تمدن بـابـل ، امحاء تمدن های سومر و اكد توسط این قوم انجام گرفت . با تشكیل امپراتوری هخامنشی وآغاز دوره باستان ، جنگ های دائمی میان شرق و غرب دنیای آن روز ( ایران و یونان ) آغاز شد و در نهایت به انقراض سلسله هخامنشی انجامید . جنگ میان امپراتوران شرق و غرب دنیا در دوره اشكانیان و ساسانیان از یك سو با امپراتوری روم ادامه داشت . با آغاز دوره اسلامی در شرق و نیمه دوم هزاره اول میلادی این جنگ شرق وغرب ، میان دول اسلامی و امپراتوری بیزانس و دول اروپایی ادامه یافت و در شكل جنگ های صلیبی به اوج خود رسید ، و در چندین قرن اخیر ادامه یافت. امپراتوری عثمانی خود را وارث حكومت وسیع خلفا می دانست و همواره با دولت های غربی در نزاع بود ، و این جنگ ها متاسفانه هنوز هم در قامتی نو ادامه دارد كه بهانه آن كشور گشایی است .


ادامه مطلب

سه شنبه 1 دی 1388

اندیشه های شوپنهاور

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

اراده زندگی

تقریباً همه فلاسفه بدون استثناء، حقیقت ذهن را اندیشه و شعور دانسته‌اند و به گفتة آنان انسان «حیوان باشعور» و عاقلی است. «این خطای عام اساسی و این گناه و معصیت نخستین... باید پیش از هر چیز دور انداخته شود.» «شعور و درك فقط در ظاهر و سطح ذهن ما قرار دارد؛ ما از دورن و باطن ذهن خبر نداریم؛ همچنانكه از كرة‌ زمین فقط قشر و ظاهر آن را می‌‌بینیم.» در زیر پردة هوش و درك، اراده معقول یا غیرمعقول قرار دارد؛ یعنی یك نیروی حیاتی مبرم و كوشا و یك فعالیت غریزی و اراده‌ای كه با میل آمرانه همراه است. غالباً به نظر می‌رسد كه عقل اراده را می‌راند ولی هدایت عقل مر اراده را نظیر راهنمایی است كه نوكر به ارباب خود می‌كند. اراده آن مرد كور نیرومندی است كه بر دوش خود مرد شل بینایی را می‌برد تا او را رهبری كند.» اگر ما چیزی را می‌خواهیم برای آن نیست كه دلیلی بر آن پیدا كرده‌ایم بلكه چون آنرا می‌خواهیم برایش دلیل پیدا می‌كنیم؛ حتی برای آن دنبال فلسفه و الاهیات می رویم كه پوشش و نقابی بر روی امیال خود پیدا كنیم.


ادامه مطلب

پنجشنبه 25 مرداد 1386

سقراط

   نوشته شده توسط: یه بی نشون    نوع مطلب :فلسفه سیاسی ،

آشنایی با یک فیلسوف نامدار و بزرگ مرد فلسفه  یونان باستان؛ سقراط

بعضی از افراد تا مجالی برای صحبت پیدا می کنند، می گویند: فلسفه من در زندگی این است که... و برایشان آسمان و ریسمانی می بافند  که خودشان بسیار زودتر از دیگران ابتدا و انتهایش را گم می کنند!  بعضی های دیگر هم زود خودشان را لو نمی دهند  ولی ژست های فیلسوفانه شان،  حکایت از علاقه زیاد به جای گرفتن در گروه اول دارد! اما افرادی هم هستند  که در دسته سوم جای دارند که آنها واقعاً فیلسوفند1  یا حداقلش این است که  که می خواهند فیلسوف باشتد. این  افراد برای اینکه دیدگاه جامعی  نسبت به جهان هستی ، انسان، ماهیتش؛ دل مشغولیهایش و... داشته باشند.، واقعاً تلاش می کنند.


ادامه مطلب